پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۹ ه‍.ش.

حضرت عبدالبها

                     مقدمه

همان گونه که شناخت شخصیت واقعی طلعات مقدسه محال است معرفی آثار مبارکه آنان نیز اگر غیر ممکن و محال نباشد  بسیار مشکل بوده و کار هر کسی نمی تواند باشد ولی از آنجا که جز با غور و بررسی در آثار نازله که مورد تاکید بسیار حضرت  ولی امرالله و مقام مصون از خطای معهد اعلی قرار گرفته نمی توان پی به اهمیت ظهور مبارک و عظمت تعالیم مقدسه برد لذا به مصداق لا یدرک کله لا یترک کله با استعانت از حق و با کمک و راهنمائی علمای فی البهاء که در شرح و معرفی آثار تبتعاتی نموده اند ثمره تحقیقات و نوشته های ارزشمند آنان را جمع آوری و در حد مقدور و امکانات میسور تقدیم اهل تحقیق و مطالعه می نماید و با اذعان و اقرار به اینکه این معرفی نمی تواند تمامی ارزش ها و اهمیت آثار مبارکه را کما هو حقه برساند فقط قطره ای از دریای معارف بی کران امری است امید است نواقص بیشمار آن با ارشاد و راهنمائی صاحب نظران به مرور ایام رفع شود .
در خاتمه ناگفته نماند که استاد ارجمند و محقق دانشمند فریدالدین رادمهر که کثرت مشغله و تحقیقات علمی و مطالعاتی ایشان فرصتی برایشان ایجاد نمی کند تا گوشه چشمی به خوشه چینان خرمن دانششان نمایند سال ها قبل در این مقوله مقالات جامعی در شرح و معرفی آثار حضرت عبدالبهاء مرقوم فرموده اند که البته بنده آنها را ندیده ام وقتی از حضورشان استدعا شد در صورتی که اقدام به چنین امری نموده اند بنده با بضاعت مزجاۀ و قلت سواد پا در این عرصه پهناور بی انتها نگذارم خاضعانه که صفت علمای فی البها است به مصداق هر گلی بوئی دارد بنده را تشویق به ادامه کار فرمودند فقط فرق معامله در این کار اینست که مطالب بنده به زبان ساده و برای استفاده جوانان تازه کار است ولی مطالب عرفانی و فلسفی ایشان فقط بدرد فضلا و اهل تحقیق می خورد که ما را به آن راهی نیست.
برگ سبزی است تحفه درویش
                               چه کند بی نوا ندارد بیش
                         
                         مدینه الله شیراز- مهرماه 84
                                  حبیب الله حسامی


               پیشگفتار
به طوری که در مقدمه مذکور شد معرفی آثار مبارکه حضرت عبدالبهاء احتیاج به زمان ، تبحر ، امکانات و تحقیق بسیار دارد و کار یک نفر یا دو نفر و در یک مدت زمانی محدود با عدم امکانات نیست ولی از آنجا که جوانان عزیز ساکن مهد امرالله که با شوق فراوان در بحر معارف امری مستغرقند و با گذراندن دوره معارف عالی امر در نوشتن پایان نامه و ادامه مطالعات خود در پی منابع مطالعه و معرفی آثار امری و اهمیت آن می باشند معرفی آثار مبارکه وجهه همت قرار گرفت تا قدمی اولیه برای تحقیقات بیشتر آتیه برداشته شود .
در این کتاب که جلد سوم از معرفی آثار مبارکه میباشد و اختصاص به معرفی آثار نازله از یراعه مقدس حضرت عبدالبهاء دارد مباحث زیر مورد مطالعه قرار گرفته پس از آن اثار مبارکه معرفی گردیده است.
1- اهمیت آثار مبارکه           5- آثار مفقوده
2- کثرت آثار مبارکه            6- تقسیم بندی آثار 
3- سبک آثار مبارکه            7- امضاهای مبارک
4- تنوع آثار مبارکه             8- طنز در آثار مبارکه
   اهمیت آثار حضرت عبدالبهاء
جناب دکتر افنان در معرفی و اهمیت آثار مبارکه حضرت عبدالبهاء می نویسند از قلم و لسان حضرت عبدالبهاء آثار و خطابات متعددی صادر شده که هر یک حاوی مطالب بسیار مهمه ایست که نه تنها متضمنی اصول و مسائل و مبین حقایق امر بهائی است بلکه نمونه های جامعی به عنوان راهنمای تحقیق و تجسس در حقایق و ترتیب و تنظیم مطالب است و ادامه می دهند که :
لطف کلام و زیبائی تعبیر و حسن ترکیب سخن و بیان فصیح و رسا که در محسنات لفظ و گفتار از اصول و مبانی شمرده شده در آثار حضرت عبدالبهاء کیفیتی ثانوی است که به تناسب و تبعیت بلاغت و اصالت بیان حاصل شده است هیچ یک از آثار حضرتش به نیت سخن بردازی و کلام آرائی صادر نشده است بلکه لطافت معانی که در حقیقت کلمات مستور بوده الفاظ را روح جدید بخشیده و طراوت بدیعی ارزانی داشته است و به همین سبب این آثار در نوع خود بی مثیل و و نظیر و فطری و الهامی است خلق جدید است و روح بدیع معانی است در قالب کلمات الفاظ را حیات تازه مبذول داشته و مفاهیم حقایق را به لباس جدید آراسته و طرح نوی در قالب لغات پرداخته است. این مقدمه نه از آن مذکور آمد که تجلیل و تعظیم از آثار بدیعه آن مربی عظیم ایشان باشد چه که از آن مستغنی است که نفوس ناقصه به ستایش برخیزند بلکه بدان سبب است که اظهار ناتوانی و عجز از شناسائی مقام حضرتش شود چه که شناسائی وجود مقدسی که خاق روح جدید در اجساد کلمات و مودع حقایق و معانی در پیکر آثار و الفاظ است از شئون بشری برتر است. بنده کجا پی برد به ذات پروردگار در همه حال عذر تقصیر و ناتوانی است و العذر عند کرام الناس مقبول .
و ادامه می دهند که مطالعه کیفیت آثار مبارکه حضرت عبدالبهاء بدون توجه به مقام و وظیفه آن حضرت و سهم بزرگی که در استقرار امر بدیع و تمدن بهائی به حضرتش تفویض شده ناتمام و غیر میسر است چه که این آثار کلا در سبیل استقرار هدف مقدس و وظیفه مبارکی است که بمدلول آیه کریمه " توجهوا الی من اراده الله " به حضرتش واگذار شده است. جامعه بهائی در ایام مرکز میثاق از ایمان به مظهر کلی الهی و نشئه دور جدید سرشار بود ولی هنوز اوامر و احکام کتاب مستطاب اقدس اصالت و استقلال خود را ظاهر نساخته و روابط اجتماعی و اداری جامعه که اساس نظم بدیع است استقرار نیافته بود بنابراین نقشه اساسی امرالله متضمن این نکته ها بود که از طرفی حضرت عبدالبهاء در ظل مرکزیت میثاق به عنوان معلم و مربی و مشوق و مثل اعلی نفوس خالصه ممتازه ای را تربیت فرماید و جامعه را آماده آن سازد که اخلاق و آداب و صفات بهائی در اطوار عموم ظاهر شود و از طرف دیگر افراد را برای روش شور و مرکزیت انتخابی که مقدمه تاسیس بیت العدل اعظم منصوص در الواح بود تربیت نماید و بالاخره امرالله را از تفرقه و تفرق حفظ نماید و برای سد طریق هرگونه اختلاف و انشقاقی و حل و توضیح هر مسئله و حقیقی تبیین مطالب آیات فرماید و به طریق منطقی و صحیح مقدمات توسعه و استقرار امر الهی در جهان را فراهم سازد بنابراین اهداف که مذکور شد حضرتش مربی توانا و پدر مهربانی بود که با محبت و رافت فطری خویش خلق جدید می فرمود و در دل دوستان شور خدمت و آرزوی فداکاری و خلوص پدید می آورد و سراسر آثار مبارکش مشحون به این الطاف است.
با همه بدعیت و کیفیت جدید که آثار حضرت عبدالبهاء را بوجه مستقل از آثار ادبی فارسی و عربی متمایز و ممتاز می سازد همواره الفاظ در خدمت مفاهیم و معانی به کار رفته و اساس مطالب در کمال صراحت و وضوح بیان و تشریح شده است. بسا مسائل مهمه و مباحث غامضه در چند آیه مختصر تفهیم و تعلیم شده است هیکل اطهر از روش مخصوص کتب الهی یعنی بیان معقولات در لباس محسوسات همواره استفاده فرموده و ترتیب و نظم منطقی و استدلالی را رعایت نموده اند. آیات زیر دنیائی مطالب فلسفی مربوط به خالق مطلق و غیب لایدرک و روابط حق و خلق و مقام مظاهر امر است و از این مختصرتر محال و ممتنع است.
( حمدا لمن تقدس بذاته عن مشابهۀ مخلوقاته و تنزه بصفاته عن مماثله مکوناته و تعزز باسمائه عن شئون مبدعاته ... )                  (پایان مقاله دکتر افنان)
دکتر امین بنانی معتقد است که در فرهنگی که بر فصاحت و بلاغت تاکید داشته است آثار حضرت عبدالبهاء به وسیله دوست و دشمن و عرب و عجم به عنوان نمونه ممتاز فصاحت و بلاغت شناخته شده است و می نویسد به اعتقاد اهل بهاء حضرت مولی الوری ملهم به الهامات غیبی و هدایت الهی بودند و آثار ایشان جزء آثار مقدسه و همچنین به عنوان تبیین و تفسیر کتب الهیه به شمار می رود.
آثار حضرت عبدالبهاء تجلی وحی و بیان آن وجود مقدس است روح این آثار تبیین تعالیم جمال مبارک و قالب آن زبان فارسی است و انعکاس خصوصیات و کیفیات معنوی آن حضرت این آثار را به صورتی منحصر به فرد متجلی نموده است شیوه نگارش حضرت عبدالبهاء کاملا مشخص و به صورت غیر قابل اشتباهی وابسته به وجود آن حضرت می باشد و بهمین دلیل از اصالت کامل برخوردار است با وجود این خالص ترین ترکیبات ادب سنتی در آن حفظ شده است و نمونه ای است شکوفا از نثر مسجع بدیع و همچون روح جدیدی است که در قالب های مانوس کهن دمیده شده باشد . با این تفاوت که با ایجاد هم آهنگی بین قالب و محتوی تصنع را از آن دور نموده اند . در آثار حضرت مولی الوری قالب وسیله ای است برای رسیدن به مقصود و محتوی حضرت عبدالبهاء تمام صنایع شعری را به کار برده اند و به صورت وسیعی از قوانین بدیعی و عروضی مانند استعارات ، متشابهات ، اشارات ، کنایات تمثیل ها ، صنایع لفظی ، اوزان و قوافی استفاده نموده اند نه از آن جهت که پرده ای بر روی موضوع اصلی کشیده باشند بلکه از این نظر که خوانندگان مختلفی که در سطوح متفاوت فکری هستند قادر به درک و استفاده از آنها باشند و تفاوت عمده بین نوشته های خشک و بی روح و آثاری که منشاء صحیح و منظمی از احساس و خلاقیت دارند در همین است.
دو مثال کوتاه می تواند تصویری از هم آهنگی قالب و محتوی را که از مختصات آثار حضرت عبدالبهاء است بدست دهد.
در آثار هیکل مبارک عبارت شمس حقیقت استعاره از ظهور جمال مبارک مکررا بکار رفته در این عبارت پرتو دوگانه ای از ذات و معنی وجود دارد آنچه در بادی امر متبادر بذهن می شود حرارت حیات بخش و نافذ خورشید است که به مصداق آفتاب آمد دلیل آفتاب وجود خویشتن را آشکار می سازد همچنین موجوداتی را به خاطر می آورد که از برخورد با خورشید اجتناب ورزیده به بیغوله های ظلمت پناه می برند . در غالب موارد حضرت عبدالبهاء ذکر طلوع شمس حقیقت را همراه با اشراق آن بر جمع خفاشان بیان فرموده اند. مثال دیگر بیان مبارکی است که در مناجات لقا از کلک اطهر صادر شده است ( ای رب اسقنی کاس الفناء و البسنی ثوب الفناء ... ) عبارات این مناجات تصویری از شخصی عالی مقامی است که دربارگاهی با شکوه و اجتماعی شاهانه راه یافته ردائی مرصع بر او پوشانده اند و مقام سروری برایگان به او تفویض گردیه و پیوسته از جام لطف و عنایت بهره مند می گردد و لحظات شکوهمند افتخار و مباهاترا احساس می کند. حضرت عبدالبهاء با تجسم این صحنه هائی رویائی شرافت و منقبت بندگی و فروتنی را بیان می کنند چنین بیان هنرمندانه برای تفهیم معانی عرفانی مختص آثار حضرت مولی الوری است برای پرورش قدرت درک و فهم خصوصیات شاعرانه آثار حضرت عبدالبهاء ارتقاء میزان بصیرت انسان جهت استنباط معانی مودعه در آثار آن حضرت ضروری است این حقیقت غیر قابل انکار را باید پذیرفت که کسی که مسئولیت ترجمه آثار مبارک را به عهده می گیرد باید به میزان وسیعی از همان صفات و خصوصیات موهوبی برخوردار باشد. در غیر این صورت حق مطلب آن چنان که شایسته است اداء نخواهد شد و جای بسی شکر و سپاس گذاری است که حضرت شوقی افندی با ترجمه بعضی از آثار مبارک آن حضرت میزان صحیحی برای ما به یادگار گذاشتند .               (پایان مقاله)
دکتر شاپور راسخ در مقاله صنایع لفظی و بدیعی در آثار حضرت عبدالبهاء می نویسد :
آثار حضرت عبدالبهاء قویا بر میراث غنی ادب فارسی تکیه دارد و هر چند ساده و مرسل در مجموع تحریرات و افاضات آن حضرت کمیاب نیست اما در بیشتر موارد تمایل وجود مبارکش به نثر آراسته و بهره مند از صنایع ادبی بوده است اما روشن است هرگز در این مورد زیاده روی و افراطی دیده نمی شود و معنی را در هیچ مقام فدای لفظ و کلام نمی فرمایند.
آثار مرکز عهد و میثاق غنای لفظ ، تنوع و علو معانی ، فصاحت و بلاغت ، آراستگی و زیبائی و در عین حال خوشآهنگی و موزونی را به حد کمال می رساند و در بسیار موارد از مرز ادب ساده فراتر می رود و یا چون نقاش ماهر تصویر سازی می کند و یا چون اصحاب موسیقی ، نثر را به حد شعر آهنگ می بخشد. کلام آن حضرت در عین انسجام و استحکام عذب و سلیس است و بدل می نشیند و شور می انگیزد. شماره آثار و الواح آن حضرت بی گمان از پانزده هزار متجاوز است و اکثر این آثار در شرایط و احوالی صادر شده که یا آفات و بلیات از جمیع جهات بر هیکل اقدسش محیط و مستولی بوده و یا حضرتش در آن واحد پاسخ چند نامه را به چند منشی تقریر می فرموده اند.
از نادر کسانی که درباره سخن حضرت عبدالبهاء بلسان عربی اظهار نظر کرده اند شکیب ارسلان است که بخشی از ترجمه سخن او ذیلا آورده می شود. این نویسنده مشهور مسلمان که به وصف امیر البیان و مجاهد کبیر موصوف بوده در ستایش آن حضرت می گوید :
سرعت خاطر و منطق قوی و وسعت علم و وفور حکمت و دانش وی انسان را متحیر و مندهش می ساخت بلاغت عبارات و فصاحت  کلمات وی در درجه اعلی بود بیانات عبدالبهاء همیشه دارای حقیقت و راهنمای طریق صواب و گفتارش پیوسته فصل الخطاب بود. مکاتیب و نوشته هایش  مانند قطعات مزین به جواهر نفیسه و مطرز به طراز پر قیمت چشم ظاهر و دیده قلب را روشن می نمود. فیض بیاناتش دارای کلمات جامعه پر معنی و حکمت و ابر آسمان دانش و علم وی مانند سیل خروشان همیشه در جریان و ریزش بود.                 (پایان مقاله دکتر راسخ)
جناب دکتر رافتی در مقاله مفصل و مبسوطی که در کتاب خوشه های از خرمن ادب و هنر جلد 14 ص
درج شده بعد از توضیحات جالبی درباره مقام حضرت عبدالبهاء و نفوذ کلمه الله در اهمیت آثار مبارکه از قلم مبارک حضرت عبدالبهاء چنین می نویسند :
 آثار حضرت عبدالبهاء انسان را به تحرک می خواند تا برخیزد ، طرح الفت ریزد ، خفتگان را بیدار نماید ، خاموشان را به خروش آرد و مدهوشان را سرمایه هوش شود. در تحرک انسانی هم حرکت دوریه ای در حول عالم طبیعت میسر است و هم حرکت محموده ای که پرواز از طبیعت و سوق به عالم ملکوتی را میسر می سازد. انسان بصیر را حرکت محمودیه غایت است و آن غایت رسیدنی است اگر همت نمایان باشد، جان و وجدان برای خدمت به وحدت عالم انسان بسیج شود و خیر عموم بر مصالح فردیه رجحان یابد. سوق در حرکت محمودیه زحمت دارد ، تمرین و ممارست می طلبد ، عزم جزم می خواهد تا در مرتبه اعلای آن انسان مظهر رحمن گردد ، مطلع انوار حضرت یزدان شود و به این کمالات در مرکز خاک سیر عالم افلاک نماید.
آثار حضرت عبدالبهاء درس اخلاق می دهد ، انسان را به توکل و صبر و سعه صدر دعوت می کند ، ادب و انسانیت را شرح و تعریف می نماید ، میزان اخلاقی به دست می دهد ، هدف اخلاق را معین می سازد و راه وصول به اهداف عالیه را نشان می دهد. تقوی و صلاح درع انسان است. مرضی که بر جهان مستولی است به داروی سیاسی و درمان آزادی و های و هوی انقلابات اجتماعی و نظامی درمان نگردد و علاج نپذیرد زیرا درد این جان خسته و دل افسرده با معجون محبت الهیه زدودنی است.
آثار حضرت عبدالبهاء انسان را دعوت به آزادی می کند. انسان در قفس تعصب و حدود و قیود آب و خاک و ملیت پرستی اسیر است. او بیش از محکومیت در رژیم سیاسی حاکم براو ، محکوم اهواء و امیال خویش است. چون بند خواهش های نفسانی را بگسلذ و از بند شعائر بشری به در آید و در ایوان دوست مقر گزیند ، به آزادی رسد. آزادی انسان در گرو وسعت قلب و افکار اوست . قلب و فکر محدود ، انسان را محدود می کند . تعصب دینی ، نزاع مذهبی ، جدال وطنی و برتری نژادی همه قید است . وصایا و تعالیم الهیه است که هر قیدی را می گشاید و پرواز از جهان تنگ و تاریک را به سوی عالم انوار میسر می سازد .
در آثار حضرت عبدالبهاء حقیقت تصویر می شود. فرح و سروری که از امور جسمانی ناشی می شود تاثیراتش زودگذر است اما فرح معنوی پایدار می ماند. فرح معنوی نتیجه محبت الله ، فرع بر تمسک به فضائل و کمالات عالم انسانی است. فرح و سرور در انقطاع و انجذاب و اشتیاق به ملکوت الهی است. تا نشئه صهبای محبت الله حاصل نگردد ، نور فرح الهی و سرور رحمانی ندرخشد. فرح واقعی در فرزانگی و فتوت است ، در عطا و بخشش است و تا این کمالات تحصیل نگرددد هر اسباب وجد و طربی که فراهم آید اثراتش محدود خواهد بود .
شرح آراء و افکار دیگر حضرت عبدالبهاء حتی به اجمال در این مقاله که اساس آن بر اختصار است ممکن نیست لذا به همین مقدار اکتفا نموده در نتیجه نظری بسیار کلی به آثار حضرت فقط به ذکر مطلبی دیگر می پردازیم که بسیاری از آثار حضرت عبدالبهاء شامل شرح و تبیین مستقیم احکام حضرت بهاءالله است که در اثر آن به وسعت فروع و حدود احکام شرعیه و نحوه کاربرد آنها اضافه شده است .
آثار قیمه عدیده دیگر حضرت عبدالبهاء در شرح و توضیح قضایای فلسفی ، عرفانی ، اجتماعی ، تاریخی و مسائل وابسته به نظم اداری بهائی است و مندرجات قسمت عظیم دیگر از آثار آن حضرت اعلان یوم جدید الهی و تشریح قوا و استعدادات و کمالات مودوعه در رجعت بهار روحانی تشکیل می دهد . مطلب اصلی دیگر که جان آثار عدیده آن حضرت است دعوت خلق به تمسک به شریعت الله ، تحصیل قربیت الهیه ، قیام به خدمت امر و کسب رضای الهی است تا مناقب حیات ناسوتی برای کسب کمالات روحانی بسیج شود و حصول آمادگی برای ورود در عوالم اخروی را میسر سازد .
هر چند اکثریت قاطع مخاطبین آثار حضرت عبدالبهاء بهائیان بوده اند . اما اعلان و دعوت حضرت عبدالبهاء قطیعا به جرگه اهل ایمان محدود نمی گردد و وصایا ، نصایح ، انذارات ، ارشادات و بالاخره فیضی که از قلم سحار هیکل اطهر ترواش نموده است همه افراد جامعه انسانی را مستفیض می سازد .
مطالعه و تدقیق در آثار حضرت عبدالبهاء اساس الهیات و شرعیات بهائی را استحکام خواهد بخشید، معیارهای اخلاق و رفتار فردی و اجتماعی بهائی را بنیاد خواهد نهاد ، آفاق جهان بینی و فلسفه اجتماعی و سیاسی امر بهائی را روشن خواهد ساخت و کل آثار آن حضرت عالم وجود را چراغی فرا هدایت برای صعود به قلل رفیعه عالم انسانی خواهد بود .
حضرت عبدالبهاء و جهانی که در آثار خود خلق فرموده اند موضوع مورد مطالعه در تمام دور بهائی است .
آثار حضرت عبدالبهاء کلام مبین است . در این کلام است که آیات نازله از قلم اعلای جمال قدم شرح می شود ، به قید تنسیق و تنظیم در می آید ، گسترش می یابد و مقدرات و استعداداتش از حیطه انتزاع و تجرد به حیطه لمس و تجلی در حیات ناسوتی کشیده می شود. آثار مبین اگر چه به وحی الهی نیست و جزئی از کلمه خلاقه مظهر امرالله محسوب نمی گرددد اما به حکم میثاق جمال قدم برای اهل ایمان از تقدس و قاطعیت و شرافتی برخوردار است که پس از کلمه الله ماخذ ثانی و تالی وحی در عرضه عقاید و آراء بهائیان قرار می گیرد و ملاک اعمال و رفتار و گفتار آنان می شود .
کلامی که از قلم مبین آیات به الهام نشئت گرفته است محصول درک صریح کلمه الهیه و تجربیات ، مطالعات ، مشاهدات و حرکت شوقیه ای است که در وجود حضرت عبدالبهاء به ودیعه گذاشته شده است .
                                  (پایان مقاله دکتر رأفتی)
دکتر نادر سعیدی معتقد است که حقایق و اسرار و رموز آثار حضرت بهاءالله از طریق حضرت عبدالبهاء آشکار و عیان می گردد و حلقه های ناگفتنی رسالت یگانه ایشان را تشکیل می دهد .
و می نویسد آثار حضرت عبدالبهاء همگی به شکلی مستقیم و یا غیر مستقیم مبین آیات مقدسه حضرت بهاءالله است به عبارت دیگر آثار حضرت عبدالبهاء هویت راستین و ماهیت حقیقی پیام حضرت بهاءالله را تعریف و تشریح فرموده و ویژگیهای اساسی دیانت بهائی را مشخص می نماید .
آثار بسیار وسیع حضرت عبدالبهاء که معرف علم و عرفانی نامحدود و برای روح انسانی مطبوع و گوارا و از لحاظ وسعت معانی و مفاهیم بسیار غنی می باشد میراث ادبی آن حضرت به شمار می رود میراثی که شرح و بیان یا توصیف آن ورای کلمات و حروف است و در حقیقت انعکاس حقیقت ذاتی وجود مقدسش می باشد .
و بالاخره باید دانست که حضرت عبدالبهاء با قدرت قلم سادگی بیان و احاطه کاملش نسبت به مسائل مربوط به حیات انسانی معانی جدید می آفریند روح جدید عطا می کند و تقلیب ماهیت می نماید سزا است که صورت و محتوای آثارش در طی اعصار  مورد تعمن و مداقه محققین قرار گیرد .     (پایان مقاله دکتر نادر سعیدی)
 






      کثرت آثار مبارکه
واقعیتی که دوست و دشمن به آن مقر بوده و نمی توانند آن را انکار نمایند این است که قریب 60 سال یعنی از دوران جوانی تا آخرین لحظات زندگانی آنی کلک اطهر توقف نیافته و قلم مبارک استراحت نکرده و رشحات فضل چون باران رحمت الهی بر اهل امکان باریده است وجود 8 جلد مکاتیب منتشر شده که حاوی بیش از چند صد لوح مبارک بوده و انتشار بیش از 20 جلد از مکاتیب مبارک توسط لجنه محفظه آثار برای حفظ که نسخه های معدود تکثیر شده و موجود می باشد و هزاران هزار الواح مبارکه نازله به افتخار قدما که بدون اغراق در تمامی خانواده های بهائی نمونه هائی از آن یافت می شود شاهد صادق این مدعاست برای تائید عرایض فوق شواهدی از مراجع ذی صلاحیت و محققین دانشور عرضه می گردد .
مجله پیام بهائی در شماره 267  صفحه 44  مینویسد:
مرکز جهانی بهائی در حیفا اخیرا اعلام کرد که در بایگانی آن حدود بیست و هفت هزار نامه از حضرت عبدالبهاء موجود است دکتر نادر سعیدی به کثرت آثار اذعان نموده و در مقالاتی که در خوشه هائی از خرمن ادب و هنر شماره 14 درج شده است می نویسد در مدت 60 سال چندین ده هزار لوح مبارک از قلم ایشان صدور یافت . در خوشه هائی از خرمن ادب و هنر شماره 14 صفحه 13 می نویسد : رسائل و مکاتیب آن حضرت که به بیش از بیست و پنج هزار فقره بالغ می گردد و به منزله دریائی وسیع عمیق و سرشار از درر و آثار فخیمه است که به سهولت به قید طبقه بندی و تنسیق در نمی آید .
جناب لبیب در خاطرات ایام تشرف خود می نویسند :
روزی فرمودند من در سابق جمیع مکاتبات را به خط خود می نوشتم خیلی راحت بودم ولی از کثرت تحریر انگشت های من بی حس شده مجبور شدم رجوع به کاتب نمایم در حال زحمت چند برابر زیادتر شد است یک مرتبه باید بگویم یک مرتبه ملاحظه و تصحیح کنم و یک مرتبه بخوانم و امضاء کنم خیلی اسباب زحمت است.
دکتر شاپور راسخ در این باره می نویسد :
حضرت عبدالبهاء از حدود سن 19 سالگی که آن تفسیر حدیث قدسی کنت کنزا مخفیا را مرقوم فرمودند تا پایان عمر هرگز از تحریر و تقریر باز نایستاد یعنی حدود 58 سال آثار گهر بار از فم یا قلم آن حضرت صادر گشت که نه فقط عرصه های دینی ، عرفانی ، اخلاقی و فلسفی را می پوشاند بلکه مشتمل بر قواعد عمده در زمینه های علمی و اجتماعی و تاریخی و ادبی و نظائر آن نیز هست.
و همچنین ایشان ادامه می دهند که :
کثرت صدور آثار از قلم مبارک چنان بوده که تقریبا هیچ خانواده های بهائی در ایران آن زمان نمی توان یافت که به وصول مکتوبی از مولای محبوب مفتخر و متباهی نگردیده باشد اهتمام آن حضرت بر تحریر آن مکتوب های عالی و احیاء و ارشاد جامعه بهائی در سی و چند مملکت عالم به اندازه ای بود که گهگاه انگشتان مبارک از حرکت باز می ماند .
و در جائی دیگر می نویسد :
شماره آثار و الواح آن حضرت بی گمان از 15000 متجاوز است و اکثر این آثار در شرایط و احوالی صادر شده که یا آفات و بلیات از جمیع جهات بر هیکل اقدسش محیط و مستولی بوده و یا حضرتش در آن واحد پاسخ چند نامه را به چند منشی تقریر می فرموده اند .
تنوع آثار مبارکه
یکی از خصوصیات بارز آثار حضرت عبدالبهاء که واقعا چشمگیر بوده و به حد اعجاب انگیزی قابل ستایش است متنوع بودن مطالب گوناگون صادره از یراعه مقدسش می باشد زیرا تمام صاحب نظران و اندیشمندان و صاحبان قلم معمولا در یکی دو رشته صاحب نظر بوده و آثارشان درباره همان موضوعی که در ان وارد هستند می باشد ولی حضرت عبدالبهاء در هنگام نزول مفاوضات یک عارف ربانی و در هنگام تالیف مقاله شخصی سیاح یک محقق مورخ عالی و در هنگام تدوین رساله سیاسیه یک مصلح اجتماعی و در مکاتبات و الواح خصوصی یک مشفق جانی و در جواب اسئله احبا یک معلم و استاد عالی مقام صاحب درجات علمی جلوه گر می شوند گر چه در حد بندگانش نیست که پا را از گلیم خویش فراتر نهاده در تقسیم بندی و تنوع آثارش که چون شخصیت الهیش بی انتها است اظهار نظر نماید ولی برای معرفی آثار جز با تفکیک آنها و تقسیمشان چاره ای نیست لذا جسارتا نظرات محققین ارجمند را که در این باره قلم فرسائی نموده اند می نگارد.
جناب دکتر شاپور راسخ در مقاله صنایع لفظی و بدیعی در آثار حضرت عبدالبهاء می نویسد :
آن چه بر نگارنده این سطور محرز و مسلم است آن است که دعوی احصاء و فهرست برداری جمیع معانی و مضامین مندرج در آثار حضرت عبدالبهاء جز گستاخی محض نمی تواند باشد زیرا این دریای ناپیدا کران هنوز کلا در اختیار پژوهش محققان قرار نگرفته است و مسلم نیست که آن چه در عمق این بحر ذخار جا دارد به آسانی بتواند مطمح انظار و افکار قرار گیرد معذلک به حکم آن که گفته اند ما لایدرک کله لایترک کله در این عرصه کوششی می رود و جسارتی می شود به این امید که آیندگان دست تفحص بگشایند و این نقصان را به کمال برسانند. فهرستی که ذیلا می آید رعایت ترتیب خاصی ، منطقی یا غیر آن را نمی کند .
مضامنی عمده در آثار مبارکه
1- تبیین و توضیح و بسط تعالیم روحانی - انسانی و اجتماعی حضرت بهاءالله
2- تشریح و تبیین قوانین و احکام این آئین نازنین
3- کشف اسرار و رموز کتب مقدسه قبل ، از جمله قرآن عهد عتیق و عهد جدید
4- توضیح و تشریح اشارت و کنایات جمال اقدس ابهی
5- توضیح در مورد اصول نظم اداری حضرت بهاءالله شامل مشورت - محفل روحانی - مشرق الاذکار...
6- مطالب مربوط به حکمت  الهی چون حقیقت الوهیت -  مقام انسان ...
7- مطالب مربوط به مرگ و حیات بعد از مرگ و بقای روح ...
8- مطالب بغرنج دینی چون قیامت – رجعت – سر تجدد ادیان ...
9- تعلیم و تربیت و اصوال و فروع آن
10- امور اجتماعی - سیاست مدن
11- مطالب مربوط به ازدواج و زندگی زنا شوئی و روابط خانوادگی
12- ابراز لطف و عنایت – تشویق – دلجوئی و دلداری
13- تشجیع به خدمت – تشویق به تبلیغ
14- الواح نصیحه – تشویق به عمل خیر و کسب فضائل – بیان حیات بهائی
15- دعوت به اتحاد و تعاون و تعاضد
16- دعوت به حیات روحانی و ملکوت الهی
17- بهداشت و طب – بیماری و شفا – معالجات روحی – معالجه به اغذیه
18- مطالب علمی چون بحث نظریه داروین – رد بعضی نظرات شبه علمی چون علم تنجیم
19- فرامین ملکوتی آن حضرت در نشر کلمه الله در سراسر جهان طبق نقشه معین
20- ارائه نقشه کلی نظم بدیع جهان آرای الهی
21- تشریح اوضاع کنونی عالم و پیش بینی آینده (جهان و ایران )
 22- آثار عرفانی یا آثار مربوط به عرفان و تصوف
 23- برخی مطالب فلسفی مذکور در کتب قدما
 24- اطلاعات جغرافیائی ( امکنه – بلاد – ابنیه )
 25- مطالب تاریخی شامل تاریخ ادیان سابقه – تاریخ امر – خاطرات نفوس و وقایع
26- اشعار و منظومه ها
27- مناجات ها و ادعیه عمومی و اختصاصی
28- مزاح و مطایبه
29- رد تهمت ها و اعتراضات معاندین و ناقضین
30- تاکید در مورد عهد و میثاق
31- پاسخ سوالات در مسائل و امور شخصی یا احیانا عمومی
32- پاسخ در مورد علوم خفیه و اعتقادات عجیبه
33- تعزیت و تسلیت و صدور زیارتنامه
34- عنایت به زائرین کوی مقصود و بیان اهمیت زیارت و مقام زائر و ترغیب و تهییج بر خدمت درگه احدیت
آثار حضرت عبدالبهاء از لحاظ سبک و اسلوب بسیار متنوع است از نثر مرسل تا نثر مسجع ، سبک ساده تا اسلوب آراسته ، سخن نزدیک به فهم و درک عامه تا کلام مخصوص به اهل اصطلاح و خواص ، عبارات کوتاه تا جمله های مطول همه در ان دیده می شود و در مواردی نیز شیوه سخن حضرتش چنان است که گوئی برای طبقات خاصی از معاصران نوشته شده و به لحن کلام همان طبقات مشابه است مانند رساله مدنیه که از جهاتی با اسناد و آثار دوران نزدیک به انقلاب مشروطیت در ایران قابل مقایسه و مطابقه است. قبلا مذکور داشتیم که آثار آن حضرت همه از مقوله ترسل یا قابل قیاس به قطعات ادبی معروف به مقامات نیستند بلکه رساله های علمی - فلسفی - تاریخ نگاری - تذکره نویسی- بیان اصول مملکت داری و نظائر آن هم در این مجموعه وسیع فراوان به چشم می خورد و خطابات یا افاضات شفاهی آن حضرت ( نطق ها در اروپا و آمریکا – مفاوضات مبارکه ... ) خود لحن و طرزی دیگر دارد که روشنی - سادگی - مطابقت با مقتضای وقت و حال - کوتاهی عبارات و گاه تکرار آن برای تاکید و تفهیم بهتر - اعتدال در ادای معانی و کلمات نظم منطقی فکر و بیان - استفاده از حوادث روز و مظاهر طبیعت یا غیر آن برای ایضاح مطلب و گریز و پرهیز از هر گونه لفاظی بیهوده و تهییج بی رویه از مختصات آن است .                     (پایان مقاله دکتر راسخ)
جناب دکتر محمد افنان در این باره می نویسند :
کثرت و تنوع مطالب مندرجه در الواح حضرت عبدالبهاء آن قدر زیاد است ک امکان طبقه بندی جامع را میسر نمی سازد اما برای آنکه از رئوس مسائل مطروحه در این الواح فهرستی به دست داده شود به ذکر امهات مطالب مندرجه در آنها می پردازد :
کثیری از اواح نازله در جواب اسئله احبای غرب عز نزول یافته است : شرح و توضیح بعضی از احکام نظیر حقوق الله ، صلوه و قبله و یا اسئله متعدده ای درباره معانی و مفاهیم آیات و تورات و انجیل از جمله عمده ترین انواع سوالاتی است که از محضر اطهر پرسیده شده است در این الواح مسائل خصوصی بعضی از احباء که درباره آنها نظر هیکل مبارک را جویا گشته و یا راه حلی برای مشکلات خصوصی خویش طلب نموده اند شرح و بسط یافته است. مسائلی نظیر ازدواج ، طلاق و رابطه با پدر و مادر ، نوع شغل و کسب و کار تقاضای تعیین اسم برای نوزاد از جمله اهم این مسائل خصوصی است .
قسمت اعظم الواح مبارکه به تشویق و تحریص یاران به ثبوت بر عهد و میثاق الهی و قیام به تبلیغ و تخلق به اخلاق و اعمال حسنه و اتحاد و الفت اختصاص یافته است. در این الواح حیات بهائی فی الحقیقه ترسیم گشته است. در این قسم از الواح مبارکه عظمت محتوم امر الهی و آتیه درخشان ان به نهایت اطمینان مورد تاکید قرار گرفته و عظمت یوم و شان و مقام مونین تبیین و تشریح گشته است .
در ضمن بعضی از الواح مبارکه بنا به خواهش سائلین آیاتی به لحن مناجات جهت توفیق در تبلیغ و ثبوت بر عهد و پیمان الهی و وصول به ترقیات روحانیه نازل گشته است هم چنین به جهت منسوبین متصاعد بعضی از احبا مناجات های طلب مغفرت عز نزول یافته است.
در تعدادی از الواح مبارکه تعابیر رویای بعضی از احبا آمده است. این الواح در جواب کسانی است که با شرح رویای خویش ضمن عرایضی که تقدیم داشته اند از تعابیر رویا جویا گشته اند و در جوابشان الواح مبارکه عز نزول یافته است .
شرح و توضیح تعالیم اجتماعی و مبادی روحانی امر مبارک از قبیل وحدت اساس ادیان ولزوم معاشرت با خلق به روح و ریحان و معانی و حدود آزادی و شرایط صلح و سلام بین المللی و از این قبیل ، از امهات مسائل اجتماعی است که مورد توضیح واقع گشته است. همچنین توضیح بعضی از مسائل الهی و فلسفی نظیر تصرفات روح ، اقسام رویا ، مقام انبیا ، حیات بعد مقام انسان ، عدم امکان عرفان ذات الهی ، کیفیت خلقت و از این قبیل ، الواح متعددی را به خود اختصاص داده است.
اخبار از قیام مخالفین بر علیه امر مبارک و نیز ذکر اعمال ناقضین و لزوم اجتناب از مراوده با ایشان و اینکه اعمال و رفتار و آثارشان ضری بر امر الهی وارد نخواهد نمود در الواح متعدده مذکور گشته است.
حضرت عبدالبهاء در الواح چندی از مقام خویش سخن گفته ، مُصِراً از احبای الهی خواسته اند که به هیچ لقب و نامی جز عبدالبهاء مخاطب نگردند. در این قسم الواح مبارکه حضرت عبدالبهاء نقش و وظائف و مسئولیتهای خود را شرح می فرمانید و با تصریحات عدیده راه هر نوع کج اندیشی و اغراق گوئی درباره مقام خویش را مسدود می نمایند . در این قسم از الواح مبارکه لزوم استناد به آیات الهیه در مباحث امریه و نیز عدم توجه به روایات منقوله از هیکل مبارک تاکید گشته است .
اشاره به وقایع تاریخیه ایران نظیر شهادت شهدا و مصائب جمال قدم و مومنین اولیه و استقامت یاران در بحبوحه نزول بلایا ملح الواح مبارکه خطاب به یاران غرب است. هیکل مبارک با نقل این وقایع دوستان غرب را به جانفشانی و ثبوت بر امر الهی دعوت و آنان را به قیام و نشر امر الهی تحریص فرموده اندو در این قسم از الواح مبارکه ذکر استعداد بعضی از شهرها و ولایات آمریکا نظیر بستن و کالیفرنیا و نیز اهمیت مشرق الاذکار شیکاگو و لزوم تقدیم تبرعات به جهت ساختمان آن در این سرزمین در تلو این الواح بیان گشته است .
در الواح متعددی از این مجموعه نصوصی به شرح اهمیت کتاب مستطاب اقدس و الواح و اشراقات ، طرازات ، تجلیات و از این قبیل الواح مهمه ای که بعد از نزول کتاب مستطاب اقدس از قلم جمال قدم نازل گشته اختصاصا یافته است . لزوم مطالعه کلمات مبارکه مکنونه و نیز شرح بعضی از فقرات آن در این الواح آمده است .











                  طبقه بندی آثار
در تقسیم بندی آثار حضرت عبدالبهاء جناب امین بنانی در جلد 15 کتاب عالم بهائی مقاله مفصلی به انگلیسی نوشته اند که جناب فریدون سلیمانی آن را ترجمه نموده اند و ما خلاصه ای از آن را می نگاریم .
آثار مبارک حضرت عبدالبهاء ثمره متجاوز از نیم قرن کوشش مداومی است که از اوان جوانی آن حضرت شروع شد و تا آخرین سنه حیات مبارک ادامه یافت. مجموعه کامل منشآت حضرت مولی الوری هنوز به درستی شناخته نشده است و برای جمع آوری ، تجزیه و طبقه بندی میراث ادبی حضرتش اقدامات بسیاری باقی است که باید به عمل آید . آثار صادره از یراعه مرکز میثاق مشتمل است بر مکاتبات شخصی ، الواح عمومی ، الواح منزله در خصوص موضوعات خاص ، کتاب ها ، مناجات ها ، اشعار ، خطابات عمومی و محاورات ثبت شده ایشان که تقریبا چهار پنجم آن به زبان فارسی و بقیه به استثنای معدودی مناجات و مکتوب ترکی ، به زبان عربی است . حضرت عبدالبهاء در نهایت فصاحت و بلاغت به سه زبان مذکور آشنائی داشتند . متن خطابات حضرت عبددالبهاء که بالبداهه ایراد میشد چنان تشابهی با آثار قلمی آن حضرت دارد که تشخیص آن به آسانی میسر نیست .  
جناب امین بنانی مجموعا آثار حضرت عبدالبهاء را به دوازده دسته تقسیم بندی نموده اند. این تقسیم بندی در مقاله جناب دکتر شاپور راسخ به صنایع لفظی بدیع در آثار حضرت عبدالبهاء نیز مورد توجه قرار گرفته است.
رئوس این تقسیم بندی به شرح ذیل است :
1- الواح شخصی آن حضرت ( خطاب به اشخاص و نفوس ) قسمت اعظم را تشکیل می دهد. و نمونه ای از بهترین آثار ادبیات فارسی به شمار می رود که دارای صراحت ، صمیمیت ، حرارت ، محبت ، بذله گوئی ( مزاح ) و هزاران خصوصیت دیگر است که معرف شخصیت کامل و بی مثیل حضرت عبدالبهاء می باشد.
2- الواحی که حاوی مباحث خاص و اساسی بوده و خطاب به اشخاص معینی از کلک مبارک نازل شده است که بهترین نمونه این گونه الواح ، لوح پرفسور اگوست فورال است که در حقیقت  رساله ای است فلسفی و در سپتامبر 1921 در جواب سوالات این روان شناس برجسته سوئیسی مرقوم گشته است.
3- الواحی که خطاب به جوامع بهائی در نقاط مختلفه عالم ارسال فرموده اند و حاکی از وقایع امری و بشارت توسعه نفوذ امرالله از چند کشور محدود در خاور نزدیک و خاورمیانه به سی و پنج اقلیم در قارات مختلف عالم است. بدون تردید مهم ترین الواح این گروه مجموعه الواحی است که به نام الواح ملکوتی مشهور و در پایان جنگ اول جهانی مرقوم گردید است.
4- الواحی که خطاب به کنگره ها و گروه های مختلفه جهانی نازل شده است و مشهور تر از همه لوح مبارکی است که در سنه 1919 خطاب به سازمان مرکزی کنگره لاهه در هلند ارسال فرمودند.
5- الواح وصایا سند منحصر به فردی است که در سه قسمت مختلف مرقوم گشته و حاوی اصول کلی تشکیلات اداری بهائی می باشد. با وجود آنکه تاریخی برای تحریر آن ذکر نشده از متن آن چنین بر می آید که قسمت اول آن در سنوات 7- 1906 یعنی مخاطره آمیز ترین و پرمشغله ترین ایام حیات هیکل مبارک تحریر شده است.
6- ادعیه حضرت مولی الوری که به زبان های عربی و فارسی مرقوم گشته و منتخباتی از آنها به زبان انگلیسی ترجمه شده. تقریبا می توان گفت نیمی از مناجات های حضرت عبدالبهاء به زبان فارسی و نیم دیگر به زبان عربی است و چند مناجات نیز نیز به زبان ترکی نازل شده.
7- ادعیه ای که به مناسبت های خاص صادر شده مانند مناجات هایی که هنگام تشکیل محفل روحانی تلاوت می شود و یا ادعیه ای که هنگام عزیمت به سفرهای تبلیغی جهت جلب نصرت و توکل به تائیدات الهیه تلاوت می شود.
8- زیارت نامه ها که کلاً عربی است و منظور اصلی از صدور آنها ذکر قهرمانان و شهدای امر است و در اوقات زیارت مراقد آنها تلاوت می شود . اغلب این گونه الواح در اواخر ایام حیات مبارک مرقوم گشته و گواهی است دیگر بر محبت و وفاداری حضرت مولی الوری نسبت به کسانی که جان خود را در راه امر الهی ایثار کردند.
9- اشعار – حضرت عبدالبهاء تعداد کمی شعر نیز انشاء فرموده اند که غالبا به صورت مثنوی است. این نوع شعر مورد علاقه آن حضرت بوده است توجه هیکل مبارک را به اشعار عرفای بزرگ چون مولانا جلال الدین رومی نشان می دهد.
10- کتب و رسائلی که حضرت عبدالبهاء مرقوم                     فرموده اند نظیر رمز مدنیت الهیه یا اسرار الغیبیه   که در سنه 1875 مرقوم شده و به رساله مدنیه مشهور است ، مقاله شخصی سیاح که حدود سنه 1886 به رشته تحریری در آمده و رساله سیاسیه که در سنه 1893 عز صدور یافته.
11- خطابه های حضرت عبدالبهاء مشتمل بر سخن رانی ها و بحث هایی است که در مسائل مختلف و به هنگام بیان ثبت شده است. دو نمونه عمده عبارتند از کتاب مستطاب مفاوضات و کتاب تذکرۀ الوفا که هر دو پس از استنساخ به نظر هیکل مبارک رسیده و پس از مطالعه با انتشار آنها موافقت فرمودند.
12- پس ا ز مکاتبات شخصی حضرت عبدالبهاء بیانات شفاهی آن وجود مبارک عظیم ترین بخش آثار ایشان را تشکیل می دهد . تمیز خطابات آن حضرت به بهائیان و خطابات هیکل مبارک در مجامع عمومی از قبیل انجمنها ، گرو ه ها ، دانشگاهها و سایر اجتماعات برای هر کسی میسر است .           (پایان مقاله دکتر بنانی)
               آثار مفقوده
متاسفانه به علت اوضاع نابسامان موجود بر جو حوزه حاکمیت عثمانی و مرتب نبودن وسائل ارتباط جمعی و عدم توجه مخاطبین الواح و تضییقات وارده بر زائرین که اغلب حاملین الواح مبارکه بوده اند تعداد کثیری از الواح و آثار مبارکه یا مفقود گشته و یا به عللی از دسترس جامعه اهل بهاء دور افتاده است جناب دکنر بنانی در مقاله معرفی آثار حضرت عبدالبهاء می نویسند ( بدون تردید قسمتی از این میراث گرانبها به صورت جبران ناپذیری از دست رفته و قسمتی دیگر نیز خارج از دسترس اهل بهاء قرار گرفته است. )
در لوحی که به افتخار ملا علی اکبر شهمیررادی نازل گشته می فرمایند بسا از آیات الهیه که در این ظهور در ایام افتتان و امتحان از دست رفته چنانچه اصل سواد هیچ کدام در میان نیست.
در کتاب خوشه هائی از خرمن ادب و هنر شماره 14 صفحه 84 می نویسد :
(بر اساس نوشته حاج محمد علاقبند تنها بهائی که تاریخ مشروطیت را نگاشته ( متاسفانه این کتاب تاکنون طبع و نشر نشده و توسط لجنه حفظ آثار تعداد معدودی تحت شماره جهت حفظ تکثیر شده است )
ایشان می نویسد در طول یک سال در جنبش مشروطیت ایران حضرت عبدالبهاء بین 190 تا 200 لوح صادر فرموده اند که متاسفانه فقط به اندکی از آنها دسترسی هست.
در همان کتاب صفحه 87 می نویسد :
ظاهراً حضرت عبدالبهاء با برخی از سران کشور و روسای دینی مکاتبه داشته اند از جمله هنگامی که شاهزاده ابوالحسن میرزا شیخ الرئیس در عکا مشرف بود توسط او نامه ای به میرزا حسن شیرازی مجتهد شیعه که ساکن عراق بود ارسال فرمودند از مضمون این نامه اطلاعی در دست نداریم .)
جناب هوشنگ محمودی در کتاب نفیس یادداشت هائی درباره حضرت عبدالبهاء جلد دوم صفحه 893 می نویسد :
مناجاتی در بوداپست مجارستان ضبط فرمودند که با این بیانات عالیات شروع می شود .
( الهی الهی انی اتضرع الیک بقلب خافق بحبک و ادعوک فی جنح الیالی یا الهی ادرکنی بفضلک و رحمتک ... )
متاسفانه معلوم نیست این صفحه ضبط شده در کجاست و آیا وجود دارد یا از بین رفته است.
بموارد فوق باید الواحی که در خانواده های قدما موجود و آنها را چون بصر و جان عزیز نگه می دارند همچنین از تعداد زیادی الواح و مکاتیب مبارکه که موجود است ولی هنوز نشر نگردیده نیز اضافه شود .











         امضاهای هیکل مبارک
اکثریت قریب باتفاق آثار مبارکه نازله از یراعه مقدسه حضرت عبدالبهاء با کلمات عبدالبهاء عباس یا ع ع مختوم و مهمور است اما در بین آثار مبارکه به امضاهای دیگری بر می خوریم که ذیلاً به بعضی از آنها اشاره می شود علت اینکه چرا ذیل بعضی از مکاتیب و الواح مبارکه به امضای جدید مزین گردیده بر نگارنده معلوم نیست و لازمه آن تحقیق بیشتر در زمان تاریخ صدور و یا اوضاع و احوال مخصوصه و شرایط خاص زمانی و مکانی را می طلبد که انشاءالله با کمک محققین و هدایات معهد اعلی در آتیه امکان پذیر است .
از جمله امضاهای مبارک که در ذیل آثار و الواح مبارکه زیارت گردیده عبارتند از :
1- فقط یک حرف ( ع ) که در مکاتیب عبدالبهاء جلد 1 در سه مورد در صفحات 12- 113 و 478 و مکاتیب جلد 5 یک مورد در صفحه 150 ملاحظه گردیده .
2- دیگر از امضاهای هیکل مبارک عبدالبهاء به همراه یک ع است ( عبدالبهاء ع ) که در ذیل بعضی از الواح و مکاتیب مبارک مشاهده شده از جمله در مکاتیب جلد 5 در 9 مورد صفحات 30-31 - 34-37- 38- 49-148 در مکاتیب جلد 6 سه مورد در صفحات 13-35-71 و جلد هفتم نیز در 5 مورد در صفحات 59-98- 14- 162- 178 و در جلد هشتم نیز در 7 مورد در صفحات 14-37- 114- 115- 120- 123 موجود می باشد.
3- در یک مورد و در ذیل یکی از الواح مبارکه که در مکاتیب جلدچهارم صفحه 162 مندرج است نام مبارکش به همراهی دو عدد عین ذکر شده و مرقوم رفته ( عبدالبهاء ع ع ) که در جای دیگری مشاهده نشده .
4- حضرت عبدالبهاء در ذیل بعضی از مکاتیب و الواح نازله از یراعه مقدسش ( عبده عباس ) امضا  می فرمودند که نمونه آن را در مکاتیب جلد 4 صفحه 59 می توان ماحظه نمود.
درباره این امضاء جناب محمد علی فيضی در مقاله ای که در معرفی حضرت عبدالبهاء مرقوم نموده و در مجله شماره مخصوص پنجاهمين سال صعود مبارک درج گشته چنین می نويسد :
( در لوح مبارک خطاب به جناب ابوالفضائل می فرمایند: در یوم ولادت اوّل اسمی که عنایت فرمودند عباس است و بعد از چندی در ایام طفوليت اين عبد را احضار و بعد از احضار عنایت کبری و موهبت عظمی مهر جد بزرگوار روحی له الفدا را التفات فرمودند و آن دو مهر منور است که سجع یکی از آن مهر حساس (عبده عباس) است .)
5- در ذیل بعضی دیگر از الواح فقط به ذکر کلمه (عباس) اکتفا شده است که در مکاتیب عبدالبهاء جلد 5 ذکر شده.
6- در ذیل بعضی از الواح مبارکه به جای امضاء      ( الداعی عباس ) مرقوم شده است از جمله در مکاتیب عبدالبهاء جلد 3 صفحه 194 و 196.
7- بعضی دیگر از الواح مبارکه نیز فاقد امضاء      می باشد از جمله تفسیر حدیث کنت و کنز که در مکاتیب عبدالبهاء جلد 2 از صفحه 186 الی 263 مندرج است همچنین در مکاتیب جلد 1 صفحات 62 و 33 و 114 و در مکاتیب جلد 6 ص 142 و مکاتیب جلد 7 در 5 مورد در صفحات 63- 69- 109-151-238 و در مکاتیب جلد 8 نیز در صفحات 13-41-44-91-107 می توان الواح مبارکه ای را زیارت نمود که فاقد امضا می باشد البته می دانیم که کتاب مقاله شخصی سیاح و رساله سیاسیه و رساله مدنیه نیز بدون امضاء و ذکر نام نویسنده می باشد همچنین الواح مبارکه خطاب به احبای غرب از جمله لوح اول تا پنجم در مکاتیب عبدالبهاء   جلد 3 از صفحه 36 تا 57 مکاتیب 2 صفحات 69 تا 81 لوح شرح شهادت احبای یزد در ص 122 تا 146 لوح ششم و هفتم که در صفحات 15 و 20 همان مجموعه نفیس مندرج است .
تمامی مکاتیب و الواح مندرجه در جلد دوم مکاتیب با امضای ع ع مطرز است جز سه مورد که فاقد امضا می باشد .
 







از آثار منظوم حضرت عبدالبهاء جل ثنائه :

اي بلبلان اي بلبلان فصل گل و گلزار شد                                  اي عارفان اي عارفان آن غيب در اظهار شد                    اي عاشقان اي عاشقان معشوق رخ بنمود عيان                      اي طالبان اي طالبان مطلوب در ديدار شد
صبح جمال حق دميد انوار مطلق شد پديد                          از حبس تن بايد رهيد تا در هوا سيار شد
آن دلبر پرده نشين آن خسرو چرخ برين                               چون يوسف مصري كنون در كوچه و بازار شد
آن غيب در قاف بقا پوشيده بد صد دهرها                       اينك چو خورشيد سماء بر دشت و بر كهسار شد
بازار جمله عاشقان از زلف مشك تر فشان                         و از شكر لعلش عيان چون دكه عطار شد
خم ها همه در جوش شد مدهوش شد
زهر كشنده نوش شد تا جام حق سرشار شد
تسبيح زنار آمده تزوير سر بار آمده                              زاهد زعشق روي او در كوچه خمار شد
تقوي بيك سو شد نهان سالوس آمد لب گزان                      تا سر و قدش در جهان چون كبك در رفتار شد
كنر خفي ظاهر شده سيمرغ جان طاير شده                    كشف همه اسرار شد خرق همه استار شد
بلبل بشاخ گل پريد عاشق ببحر دل رسيد                         طوطي به هندوستان پريد اغيار جمله يار شد




اين عهد الست است اين            پيمانه بدست است اين      بازار شكست اين                        از يوسف رحماني
ميثاق وفاق است اين               پيمان و طلاق ست اين     آفات تعاق است اين                      از رحمت يزداني
اين عهد قديم است اين              اين سر قويم است اين      اين امر عظيم است اين                   از طلعت ابهائي

روحي لاحبائه الفداء   ع ع 
                



اشعار حضرت عبدالبهاء

در ميان آثار صادره از يراعه مبارك حضرت عبدالبهاء كه شامل خطابات ، مكاتيب ، تفاسير ، شرح وقايع تاريخي و مسائل فلسفي و عرفاني است آثاري شعر گونه هم زيارت مي شود كه نمايانگر طبع وقاد و ذوق سرشار حضرتش مي باشد . گرچه ايشان شاعر به معنای امروزي نبوده و مقامشان والاتر از آنست كه به آثارشان از ديد صنايع شعري نگريسته شود ولي درك والاي ايشان از نقل بعضي اشعار شعرا در آثارشان مشهود است . و هيكل مبارك بنفسه نيز گهگاهي اشعاري انشاء و انشاد مي فرمودند .  كه دراين قسمت به معرفي آنها مي پردازيم .
دكتر شاپور راسخ در بحث صنايع لفظي و بديعي درآثار فارسي حضرت عبدالبهاء مي نويسد :
اشعار حضرت عبدالبهاء كه هر چند  بعدد محدود است و بيشتر از نوع مثنوي است اما ذكر آن در زمره طبقات آثار مباركه ضرور است . خصوصاً‌ كه دربرخي موارد كلام منثور حضرتش با چنان موسيقي توأم است كه گاه مرز شعر و نثر ناپيدا مي شود . وكلام موزون مـتـدرجـاً در قالب شـعر باوج شورانگيزي ميرسد . شك نيست كه حضرت عبدالبهاء به آثار منظوم عارفان بزرگ خصوصاً مولانا جلال الدين رومي توجهي خاص داشته و نه فقط درنظم بلكه در نثر خود گاه كلمات و عبارات و اصطلاحات مخصوص آنان را پذيرا شده اند .
       (نقل از خوشه هايي از خرمن ادب و هنر جلد1 ص 106)
جناب رادمـهر در معـرفي عرفان در آثـار مبارك مينويسد :
( گاهي برخي از مكاتيب حضرت عبدالبهاء منظوماً و يا منثوراً شباهتي در نزول الواح با متون عرفان اسلامي ديده مي شود . و اين سواي سبك نزولي قلم مركز ميثاق است كه بايد برطبق ساختار آن مطالعه گردد . زيرا اينجا مراد ازمطابقت كامل اثر ايشان با برخي از متون صوفيان است براي ذكر نمونه اي ازنظم ، بايد به مناجات معروف ايشان اشاره شود كه با جمله “ اي خداي پر عطاي ذوالمنن ” آغاز مي گردد . اين اثر مبارك كه به همان سبك و وزن عروضي مثنوي جمال ابهي نازل شده . بسيار به مثنوي مولانا تعلق خاطر دارد .)
                    ( سفينه عرفان ج 6 ص 186 )
اما جناب بهروز جباري بقول معروف سنگ تمام گذاشته و در مقاله اشعار حضرت عبدالبهاء كه در خـوشـه هايي از خـرمـن ادب و هنـر درج شـده مينويسد: ( براي اينكه حق مطلب ادا شود عيناً در اينجا نقل مي شود )
( در سالهاي اخير درباره تعريف شعر بسيار بحث شده است شعرائي مانند شاملو  ، اخوان ثالث ، سپانلو ، نصرت رحماني ، حميد مصدّق ، وحتي از قديمي ترها شهريار براي شعر تعريفي قائل نيستند . در گذشتـه شعر را كـلامي مـوزون و مـقـفـي مي گفتند . و بعدها كلمه مخيل به اين تعريف اضافه شد . در سالهاي اخير اسماعيل خوئي براي شعر تعريفي ارائه داد و گفت كه شعر “ گره خوردگي عاطفي انديشه و خيال است و يا پيوندي است ميان عاطفه و تخيل ، در زباني فشرده و آهنگين )
اين تعريف توسط شاعر شعرشناس معاصر شفيعي كدكني و عده اي ديگر از جمله سيمين بهبهاني پذيرفته شده است . اگر اين تعريف را بپذيريم . و وجه تمايز بين شعر و نثر را وجود صور خيال و پيوند عاطفه و تخيل و آهنگين بودن اثر و بالنتيجه لطافت بيان و زيبائي و دلنشيني جملات بدانيم . خيلي ازآثار حضرت عبدالبهاء حالت شعر دارد  كه ما آنها را ( شعر گونه ) مـي نامـيـم . چون اصولاً نمي توان بسهولت بين شعر و نثر خط قاطعي كشيد .
آثار شعري حضرت عبدالبهاء‌ بسيار معدود است مخصوصاً اگر ناظر به ضوابط  شعر سنتي باشيم ولي آثار شعر گونه فراوان است . اين گونه آثار اغلب در مكاتيب آن حضرت ديده مي شود كه قسمت اعظم آثار حضرت عبدالبهاء را شامل مي شود . و تاكنون بالغ بر 13 جلد آن منتشر شده است . (8 جلد مكاتيب و 5 جلد منتخبات) آقاي دكتر راسخ در سخنراني خود تحت عنوان صنايع لفظي و بديعي درآثار حضر ت عبدالبهاء كه درخوشه هاي جلد 1 منتشر شده آثار مباركه را از لحاظ صنايع ادبي مورد بررسي قرار دادند و مي دانيم كه دانشمندان و نويسندگان غير ايراني از قبيل شكيب ارسلان و شيخ محمد عبده از آثار مبارك به زبان عربي تجليل كرده اند ولي بدلائلي كه بر ما پوشيده نيست نويسندگان اهل نظر ايراني هميشه در اين مورد سكوت كرده اند . در حالي كه زيباترين نمونه هاي نثر فارسي را در آثار حضرت عبدالبهاء مخصوصاً مكاتيب مي توان يافت . و كتابي كه تحت عنوان “ ياران پارسي ” اخيراً در آلمان چاپ شده و متضمن آثار مباركه به زبان فارسي است  از لحاظ زيبايي بي نظير است و مي توانست عنوان “ نمونه هاي زيباي نثر پارسي ” داشته باشد و در بين تمام  ايرانيان از بهايي و غير بهائي منتشر گردد . 
مكاتيب حضرت عبدالبهاء جا دارد روزي از جنبه هاي مختلف مورد بررسي قرار گيرد . اين مكاتيب در دوره هاي بحراني جامعه را حفظ كرد . و چون خطاب به احباست و در خيلي موارد درجواب سئوالات آنهاست ، منبع مطمئني براي يادگيري مسائل امري است . ضمناً خواننده متوجه مي شود كه چگونه آن حضرت متناسب با روحيه و ذوق مخاطـبـين ، جـواب عنايت مي كردند . اگر مخاطب اهل شعر بود نوشته آهنگين مي شود . و حالت شور و جذبه پيدا مي كند. و يا نمونه هايي از اشعار شعراي ديگر مي آورند و اگر اهل موسيقي است ذكر موسيقي مي شود و يا گاهي شغل طرف وسيله بيان مطلب قرار مي گيرد و يا زماني از نام مخاطب براي تشريح يك مفهوم روحاني استفاده مي شود .
مثلاً در مورد كسي كه نامش هما بود مي فرمايند :
“ اي ورقه موقنه ، مرغ هما بال و پري درنهايت زينت و صفا آراسته دارد ولي به آسيبي پرها ريخته و بالها شكسته گردد تو هماي حقيقي باش بال و پري برار كه از هر آسيبي مصون ماند و از تغيير و تبديل محفوظ . آن بال و پر شهپر تقديس است كه از خصائص طاوس علّيّين است تو نيز چنان باش . ”
و يا درمورد كسي با نام رضا :
“ اي رضا راضي به قضا شو و سر تسليم بنه تا از چشمه تسنيم نوشي از هيچ حالي دلگير مشو . و به هيچ بندي زنجير مگرد . و هيچ كس را اسير مشو دل به دلبر بي نظير بند تا امير اقليم عشق گردي و بر سرير اثير محبت الله استقرار يابي . ”
خطاب به همسر خانمي كه صعود كرده و نامش مرواريد بوده مي فرمايند : “ آن مرواريد بدريا رسيد و در صدف موهبت بي پايان قرار يافت تلئلو انوار مغفرت جست لمعان عفو و موهبت يافت . ”
وقتي ما در باره آثار شعري يا شعرگونه حضرت عبدالبهاء صحبت مي كنيم به اين معني نيست كه آثار شاعري را مورد بررسي قرار مي دهيم . چون هدف آن حضرت سرودن شعر نبوده بلكه به طوري كه مي بينيم مخصوصاً در مورد آثار شعرگونه اغلب نوشته با نثر شروع مي شود . و بعد كه كلام اوج مي گيرد به طور طبيعي به موجي از نظمي آهنگين كه دم به شعر مي زند تبديل مي شود . مثلاً در يكي از مكاتيب مي فرمايند :‌“ گويند چون ابراهيم خليل را درآتش سعير انداختند جبرئيل ندا نمود : هل لك حاجه ؟ ابراهـيم فرمود : و امّا الـيـك فلا ” و بعد مي فرمايند : “ تو هم توجه به ملكوت غيب ابهي كن و بگو :
اي دلبر دلجو، اي گل رخ مهرو ، اي سرور خوشخو جانم به فدايت
اي هادي ابرار ، اي مونس اخيار ، اي واقف اسرار ، جانم به فدايت
حاجت تو بداني ، هرچند نهاني ، در هر دم و آني جانم به فدايت ”
از طرف ديگر  از زيارت مكاتيب آن حضرت مي توان به تسلط حيرت انگيز حضرت عبدالبهاء به شعر فارسي و حتي عربي و تركي پي برد .
مثلاً خطاب به يكي از احبا مي فرمايند :‌
حوادث زمان و وقايع امكان همواره دركمين است و صياد تقدير و قضا گوشه نشين با وجود اين چگونه انساني غريق آسايش و راحت گردد . ”
علي قول شاعر پارسي :
نوك خاري نيست كز خون شهيدان سرخ نيست
              آفتي بود آن شكار افكن كزين صحرا گذشت
و يا شاعر ترك :
بو قدر سپر بو گنيد فيروزه فامده
                           ذرات جمله تير قضا يه نشانه در
شاعر عرب گفته “عش خاليا فالحب راحته عنا و اوله سقم و آخره قتل ”
يعني خالي ازعشق زندگي نما زيرا كه عشق و محبت راحتش نيز رنج و تعب است و عشق از درد و مشقت ابتدا شده و به فنا و قتـل عـاشـق منتهي مي گردد . انتهي               (مقام شعر دراديان )
خيلي اوقات تاثير شعري را درسخن مبارك مي توان ديد مثلاً مي فرمايند :
“ گريبان به محبت الله چاك فرمود و در سبيل عشق چالاك شد سرگشته و سودائي شد و مشهور به شيدايي
عبارت اخير اشاره به غزل معروفي است به مطلع
اي عشق منم ازتو سرگشته و سودائي
                         واندر همه عالم مشهور به شيدايي
كه چندين مورد درآثار حضرت عبدالبهاء آمده است در تذكره الوفا آن را از ملاي رومي دانسته اند . (ص54) كه درنسخ موجود ديوان رومي ديده نشده ولي در ديواني منسوب به منصور حلاج آمده كه به نظر صحيح نمي رسد . از حلاج باشد چون اواخر قرن سوم كه زمان زندگي حلاج است هنوز غزل معمول نشده بود .
اغلب اين مكاتيب با وقت كم و ضمن رسيدگي به ساير امور و انجام ملاقات ها نوشته مي شد . يعني هنگام نوشتن فرصت مراجعه به منابع نبود به طوري كه گاهي ديده ميشود اثري كه ازيك شاعر درچند جا آمده با هم تفاوت ها ي جزئي دارد يعني تمام شعراي گمنام درمكاتيب مبارك آمده است مي توان دريافت كه چه گنجينه اي از آثار شعري درحافظه مبارك جاي گرفته بوده است . 
جناب دكتر شاپور راسخ دراين مجمع سخنراني محققانه اي درمورد صور خيال در آثار حضرت عبدالبهاء بيان فرمودند و بنده نيازي نمي بينم دراين مورد مطلبي عرض كنم و فقط به بيان نمونه هايي مي پردازم :    الف آثار شعرگونه
هوالله
اي بنده پر وفاي جمال قدم     
                                         زنده به اسم اعظمي
              رنجور بلا را ديگر چه غمي
امواج عطا هريك چو يمي         
                                            درياي جفا شبنمي
                   ديگر چه غمي
هجوم اعداء تا ريكي شبي
                          تاييد ملكوت ابهي جلوه صبحدمي
                   ديگر چه غمي
شماتت جهلا چون طنين مگسي
                          نداي ملاء اعلي بانگ فرياد رسي
                     ديگر چه غمي
مقاومت علماء چون استقامت پشه بينوا
             قوت كلمه الله چون ريح صرصر شديد القوي
                    ديگر چه غمي
سستي ناقضين چون حركت مور بي وفا
                       سطوت ميثاق سلطنت سماوات علي
                    ديگر چه غمي
بنيان امم بنياد برهوا
                        اساس امرالله قصر مشيد ذروه عليا
                     ديگر چه غمي   
                                     والبهاء عليك ع ع ”
دراين اثر مبارك ضمن اينكه صنايع ادبي به كار رفته مشاهده مي شود كه دو حالت ضد به صورت چشمگير و زيبا مقابل هم قرار گرفته و تفاوت به طور مؤثري نشان داده شده است پيام مؤثر و مثل پرده نقاشي مجسم است .
و يا اين اثر :‌
“ اي جانفشان يار بي نشان هزار عارفان در جستجوي او ولي محروم و مهجور از روي او اما تو يافتي تو شناختي تو نرد محبت باختي و كار خود ساختي و علم فوز و فلاح برافراختي ، طرفه حكايتي است و غريب بشارتي آنان كه جستند نيافتند آنانكه نشستند يافتند استغفرالله جستجويشان جستجوي سيراب بود نه تشنگان و طلبشان طلب عاقلان بود نه عاشقان ،
عاقلان خوشه چين از سرّ ليلي غافلند
           كاين كرامت نيست جز مجنون خرمن سوز را
عاشق نشسته به ز عاقل متحرك والبهاء عليك ”
 و يا :
“ شمع محبت افروخته است و خيمه وحدت عالم انساني افراخته ”
و يا :
“ اي آمرزگار بنده درگاهيم پر گناهيم ، مقيم بارگاهيم ”
و باز :
“ اگر حقيريم ، اگر فقيريم ، اگر ذليليم ، اگر اسيريم درسايه الطاف به اسم مباركت معروف و شهير و توئي دستگير و مجير هر مستجير ”
و يا :
“ اگر چه به ظاهر غايبي به باطن در حضور حاضر به جسم بعيدي به جان قريب به تن محرومي به دل محروم سرّ مصون در محفل ياراني و درمحضر مشتاقان توسّل بذيل اطهر جو و توجه به جمال انور كن مهجور مشو و مخجول مباش محجوب منشين پرده برانداز و مقنعه برافكن روي نوراني بنما و چهره رحماني بگشا شهره آفاق شو و شيداي حسن مالك يوم ميثاق بازار عارفان بشكن و دكّان شكران بگشا رو به گلزار كن و سير مرغزار نما عندليب راز شو و آغاز ساز كن و به نغمه آواز دمساز شو چنگ و چغانه بزن و نغمه وترانه برآر مجلس انس در گلشن محبت الله ترتيب ده صهباي عرفان بنوشان و الحان ايقان بنواز آتش موسي بين آن گل رعنا بين سينه سينا بين آن يد بيضا بين تا از فضل ايام محروم نگردي”
و نيز :
هوالله
“ پاك و مقدسا و بيچون و منزها پرستش ترا سزا كه بسا بي سر و پائي را سرور دو جهان نمودي و بسيار سرگشته و سودائي را مقرب آستان فرمودي پشه پر رعشه را توشه عقاب بخشيدي و شهره بيشه آفاق كردي ديگر چه انديشه از هر جفا پيشه كه تيشه بر ريشه خويش زند و نيش برقلب بد انديش خود خدايا تاييد فرما توفيق بخش برهان برسان ، بنواز و به نار محبت بگداز توئي بخشنده و مهربان ع ع ”
و يا :
هوالابهي
اي عاشق جمال ذوالجلال در مراسله اين بيت مسطور :
غير تسليم و رضا كو چاره اي
                          دركف شيري نري خوانخواره اي
ولي من مي گويم
خوش بود تسليم خوشتر زآن رضا
                                      پيش يار مهربان با وفا
زيرا آنچه كند جوهر صفاست و روح وفا باري چون آتش عشق در هويت قلب برافروزد قصور و فتور و ذنوب و كروب را به كلي بسوزد . ”
و نيز :
“ و اين فغان و ناله خوشتر از آهنگ چنگ و چغانه خدا از تو راضي ، من از  تو خوشنود ،  احبا از تو ممنون ديگر زبان بگشا و هرچه خواهي ناله و شكايت نما . اي روحاني من ترك گله كن چوپاني حق درآن گله كن اغنام خدا در دشت بلا دلجوئي آن با ولوله كن از حبّ بها و ز فرط وفا اركان جفا پر زلزله كن از ذوق مدام و از شوق مدام دلهاي انام پر هلهله كن ز امكان و حدود تا منزل مقصود در طي مكان يك مرحله كن اي ابراهيم در خصوص اذن حضور
و يا
                                هو
“ اي سرور وفا پرور روحاني و اي مهرجوي كامور رحماني اي جاي تو خالي اي جاي تو خالي درمحفل انسيم در محضر قدسيم هم ساكن ساكن فردوسيم اي جاي تو خالي اي جاي تو خالي درگلشن اسراريم درگلبن ازهاريم درمكمن انواريم اي جاي تو خالي اي جاي تو خالي درخلوتگه رازيم با دلبر دمسازيم با ناز و نيازيم اي جاي تو خالي اي جاي تو خالي در جنّت مأواييم در مسجد اقصائيم در يثرب و بطحائيم اي جاي تو خالي اي جاي تو خالي درخلوت لاهوتيم در فسحت ملكوتيم بيزار ز ناسوتيم اي جاي تو خالي اي جاي تو خالي در ساحل دريائيم در سينه سينائيم در بقعه حمرائيم اي جاي تو خالي اي جاي تو خالي در وادي ايمن پوئيم گلهاي چمن بوئيم ديدار قدم جوئيم ا ي جاي تو خالي اي جاي تو خالي در دشت صفائيم سرمست وفائيم فارغ زجفائيم اي جاي تو خالي اي جاي تو خالي اگر چه مدتي بود كه به واسطه خامه و مداد بياد روي  وخوي آن راحت جان و فؤاد نيفتاديم لكن در دل و روح و روان شب و روز به ذكر ديدارت و خلق و صفاتت مشغول و از حضرت رحمن در حق آن حضرت تمناي فضل و احسان مي نمودم
“ اي ثمره جنيّه لطيفه شجره احديت شكركن حضرت بي مثال را كه ازعين تسنيم و سلسال نوشيدي و از شهد عنايت مذاق شيرين نمودي از صبح هدي نور بهاء مشاهده نمودي و ازمطلع آمال نيّر ذوالجلال نظر كردي در جمع اماء چون شمع برافروز و ديده از جهان و جهانيان بدوز و به نار محبت جمال بهاء چون عود و عنبر بسوز تا ظلمت شب روز گردد و محو تا آيه الليل و جعلنا آيه النهار مبصره بروز كند . اي منجذبه الي الله وقت شوق و شور است وهنگام حشر و نشور از باده محبت الله شرب شبانه كن و چنگ و چغانه بدست گير و به آهنگ عاشقانه آغاز ساز كن و به اين آواز بخوان
اين بانك سروش است اين       
                                   آهنگ و خروش است اين
هم جوشش هوش است اين      
                                           بيدار شو بيدار شو
شعله سينا بين آتش موسي بين   
                        نفخه عيسي بين بيدار شو بيدار شو
مي توانيم با زيارت اين آثار بگوئيم كه از لحاظ ظاهر كلام و تركيب كلمات آثار مزبور مقدمه شعر نو امروز است كما اينكه عده اي اين تصور را دارند ولي به نظر اين عبد منظور مبارك ازخلق اين آثار ايجاد سبكي جديد درشعر فارسي نبوده بلكه متناسب با ذوق مخاطب (درمورد مكاتيب ) و يا بر سبيل تفنن آثاري از نثر مسجع گرفته تا شعر سنتي دارند كه اغلب اين آثار حالت الهامي دارد و نمي توان به طور قطع گفت منظور نوشتن نثر بود يا سرودن شعر . درآثار مولانا گاهي رعايت قوانين شعري و عروض به طور كامل نشده چون بيشتر توجه به معنا بوده است به طوري كه اين بيت از او معروف است كه :‌
قافيه انديشم و دلدار من
                                 گويدم منديش جز ديدار من
بايد عرض كنم كه درمورد آثار شعري حضرت عبدالبهاء بيش ازهركسي ناظر به معنا بودند چون به طوري كه خواهيم ديد دربعضي موارد وزن تغـيير مي كند و يا اصولاً رعايت نمي شود .
اصولاً كلام آهنگين اعم از نثر يا شعر براي بيان و انتقال احساس مؤثرتر است و مخاطب از لحاظ روحاني بهتر آماده مي شود يعني ايجاد حال روحاني و توجه با شعر و تشبيه بهتر از منطق خشك وجدي است شعر زبان دل و نثر زبان استدلال است .


ب اشعار فارسي
مطابق شرح دائره نصوص و الواح مركز جهاني كه طيّ نامه دارالانشاء در جواب يكي از احباء مرقوم گرديده از حضرت عبدالبهاء 8 شعر موجود است . و آثار شعرگونه به طور اخص جمع آوري نشده است و اين اشعار در زير آمده است .
هوالابهي
اي سينور مكرم
سيناي حق پرنور شد                وادي مقدس طور شد
اسرار حق مشهورشد                مطمورها معمور شد
عالم همه درخواب بين                   دور بهاء الله بين
رمز كتاب الله بين                          سرّ بيان الله بين
شرح كلام الله بين                   عشاق را بي تاب بين
بال و پري بگشا كنون             پرواز كن اي رهنمون
درعالم بي چند و چون             از عون آن رب حنون 
                 بس شمع عالمتاب بين
آن جلوه رب الجنود              رخ در كه صهيون نمود
كرمل نداها مي نمود
                         با چنگ و تار و ناي (نار) و عود
                  نور از رخ احباب بين
بانگ الهي گوش كن               آن كأس ابهي نوش كن
چون بحر هردم جوش كن  
                                        عالم همه مدهوش كن 
                  جام شراب ناب بين
آن مي زخمخانه (مي خانه ) خداست
                          ساقي گلرويش (مهرويش) بهاست
صهباي كأس پرصفاست  
                                 سكرش همه مهر و وفاست
            پيران از اين مي شاب بين       
                                           عبدالبهاء عباس ” اين قطعه با ضوابط هيچيك از انواع شعر سنتّي كاملاً مطابق نيست ولي بيش از همه به مسمّط نزديك است .
“ اي گلرخ ابهاي من 
       اي ربي الاعلي من             اي سدره سيناي من
                      جانم فداي روي تو
اي دلبر طناز من 
      اي همدم و هم راز من           اين ناله و آواز من
                    از حسرت اين كوي تو
اين درگهت قبله من است 
                        برخاك ره قُبْله (بوسه گاه) من است              
                 در طور حق شعله من است
                  روي دلم زانسوي تو                
 دلها زغم پژمرده است 
جانها ز درد افسرده است           از فرقتت آزرده است
                     روح مسيحا بوي تو
آفاق عنبر يار شد                        مشك ختا ايثار شد
چون نكهت گلزار شد              يك شمه اي از بوي تو
ما را زغم دلريش بين                بيگانه از خويش بين
بنگر اسير خويش بين                  درحلقه گيسوي تو
گرچه پريشان خاطرم              درجمع ياران حاضرم
اي جان بسويت ناظرم               كو آن رخ دلجوي تو
اين چشم گريانم ببين                   اين قلب بريانم ببين
اين آه سوزانم ببين                  درحسرت يك موي تو
اين خاك درگاهت بها                     اين تشنه آبت بها
اندر تب و تابت بها              يك قطره اي از جوي تو
اين شعر بر مبناي قوانين اشعار سنتي مسمط مربع است و حالت شور و جذبه عاشقانه دارد .
مناجات زير كه مثنوي است از لحاظ ظاهر نمونه كامل يك شعر سنتي است و بر وزن مثنوي مولاناست .

هوالله
اي خداي پر عطاي ذوالمنن 
                               واقف جان و دل و اسرار من
درسحرها مونس جانم توئي
                              مطلع بر سوز و حرمانم توئي
 هر دلي پيوست با ذكرت دمي
                               جز غم تو مي نجويد محرمي
خون شود آن دل كه بريان تو نيست
                         كور به چشمي كه گريان تو نيست
در شبان تيره و تار اي قدير
                              ياد تو در دل چو مصباح منير
از عناياتت بدل روحي بدم
                                 تا عدم گردد ز لطف تو قدم
در لياقت منگر و در قدرها
                           بنگر اندر فضل خود اي ذوالعطا
اين طيور بال و پر اشكسته را
                              از كرم بال و پري احسان نما  
اين شعر را اغلب احبا از بر هستند و گاه به صورت آهنگ مثنوي براي بچه ها به عنوان لالائي زيارت مي شود درعين حال مفهومش آرامش بخش و تسكين دهنده است و به انسان احساسي روحاني مي دهد .
يكي  از اشعاري كه زياد شنيده شده و با آهنگ و صوت زيارت شده شعر زير است :
اين حلق بها در حلقه فتاد
                                   اين طوق بلا موي تو بود
هر نفحه مشك آيد به مشام
                               از خلق خوش و خوي تو بود
گر آب حيات بخشيده حيات
                                   سرچشمه آن جوي تو بود
جان تشنه لب است دلها به تب است
                                   كل در طلب روي تو بود
بنگر صنما سوي دل ما
                                  چون قبله نما سوي تو بود
اسباب جنون آماده كنون
                                      دل منتظر هوي تو بود
اين كشته تو لب تشنه تو
                                         آشفته گيسوي تو بود
دل مرده همه افسرده همه
                                جان بخش همه هوي تو بود
بر مدعيان گرديده عيان
                                        عباس ثناگوي تو بود
اين شعر كه ازلحاظ ظاهري قطعه به حساب مي آيد ، ازنظر مفهوم و لطافت بيان غزل است و بيان عشق حضرت عبدالبهاء و بندگي به مظهر امر الهي است وتاكيد بر اين نكته كه من مقامي ندارم و هرچه هست توئي شايد بتوان گفت نوعاً مناجات و راز و نياز است .
هوالابهي
دست كرم بگشا جرم امم بخشا
                             اي ملك انشاء نوبت احسان بين
آتش موسي بين شعله سينا بين
                         نفخه عيسي بين بيدار شو بيدارشو
بر بي سرو سامانان برخسته و حيرانان
                  درعشق تو اي جانان بيدادي هجران بين
آتش موسي بين شعله سينا بين
                         نفحه عيسي بين بيدار شو بيدارشو
زين باده صافي ده پيمانه كافي ده
                   بر ثابت و وافي ده پس جنبه مستان بين
آتش موسي بين شعله سينا بين
                         نفحه عيسي بين بيدار شو بيدارشو
هر طرف اي مولا جان بكف اي مولا
                       از شعف اي مولا بنده و سلطان بين
آتش موسي بين شعله سينا بين
                         نفحه عيسي بين بيدار شو بيدارشو
اي صبح ظهور بها اي شمس حضور بها
                 اي خمر طهور بها اين جوقه عطشان بين
آتش موسي بين شعله سينا بين
                         نفحه عيسي بين بيدار شو بيدارشو
اي عالم عهد بها اي قائم عهد بها
                        وي حاكم عهد بها فرياد فقيران بين
آتش موسي بين شعله سينا بين
                         نفحه عيسي بين بيدار شو بيدارشو

“ نور هدي تابان شده               طور تقي رخشان شده
موسي به جان پويان شده                كهسار سيناء آمده
صبح جبين نور مبين           و آن عارض گلگون ببين
با لعل رنگيني چنين                      آن غرّه غرّا آمده
هردم نسيمي مي وزد                بوي عبيري مي رسد
صبح اميدي مي دمد                     غبراء نوراء آمده
درياي حق پر موج شد         هرموج از آن يك فوج شد
و آن فوجها براوج شد                   هر پست بالا آمده
صوت انا الحق هر زمان                 آيد ز اوج آسمان
مي نشنود جز گوش جان                  آذان صمّاء آمده
ابر گهربار است اين              فيض درر بار است اين
نور شرربار است اين                    انوار بهراء آمده
آفاق عنبر بار شد                       امكان پر انوار شد
بس خفته ها بيدار شد                      تعبير رؤيا آمده
عشق خدا خونريز شد                 عالم شرر انگيز شد
جام عطا لبريز شد                 چون در صهباء آمده ”

غزل زيركه در قافيه مشكلي سروده شده بسيار جالب است
“ شمع شبستان حق ، نور به آفاق بخش
                 مقتبس از شمس شو شعله و اشراق بخش
شرق منور نما غرب معطر نما
                    روح به صقلاب ده نور به افلاق بخش
جسم عليل جهان خسته شده و ناتوان
                    مرهم هر زخم شو داروي درياق بخش
فتنه عالم مجو در ره آدم مپو
                   خالي از اين گفتگو نور به اخلاق بخش
گاه چو برق سحاب گاه چو ابر بهار
                     خنده به لب ها بده گريه به آماق بخش
يوسف كنعان من مصر ملاحت خوش است
                    جلوه به بازار كن بهره به احداق بخش
فيض بهائي چراغ عون بهائي زجاج
                 خاك درش برتو تاج مژده به مشتاق بخش
جان به چنين دلبري آفت انس و پري
                    گر بدهي بر پري فرصت عشاق بخش
بلبل گويا بيا نغمه به گلشن سرا
                 صيحه بزن يا بها رجفه بر اطباق بخش ”

اي مشتاق ملكوت ابهي
“ انوار حق رخشان شده          درياي حق جوشان شده
                 وجه هدي تابان شده
خفاشها پنهان شده                      ابر كرم گريان شده
                برق قدم خندان شده
گلشن فضاي جان شده            پر از گل و ريحان شده
                بلبل به صد الحان شده
بر روي گل حيران شده         مدهوش و سرگردان شده
                 مست رخ جانان شده
مخمور وهم سكران شده              پرآه و پر افغان شده
                 سوي خدا نالان شده
كي مالك و رحمان من                 غفار من يزدان من
                اي روح و اي ريحان من
اي آرزوي جان من                    اي واقف پنهان من
                 اي درد و اي درمان من
اين جمع ياران تواند                  محو و پريشان تواند
 سرگرم و حيران تواند              مرده ز حرمان تواند
يك پرتوي از روي خود         يك شمه اي ازموي خود
يك نفحه اي از بوي خود      يك نسمه اي از كوي خود
                   برما تو احساني بكن
و ز فضل رباني بكن                 از جود رحماني بكن
رحمي ز يزداني بكن                 تا زندگي يابم ز تو ” علاوه بر اشعار فوق شعر زير هم كه در يكي از مكاتيب آمده و حالت تشويقي دارد بسيار جالب است .
“ اي مرده بي جان و دل    
                                       جاندار شو جاندار شو
اي خفته در آب و گل 
                                            بيدار شو بيدارشو
اي مست و مدهوش و مضل 
                                        هشيار شو هشيار شو
آفاق عنبر بار شد          
                                           احداق پرانوار شد
اشراق آتش بار شد   
                           از جان و تن بيزار شو بيزارشو
هنگام قرباني بود               
                                           انفاس رحماني بود
اسرار رباني بود      
                          بر عاشقان سردار شو سردار شو
گبانگ مرغ خوش سخن   
                                     بر شاخ سرو اندر چمن
درس معاني مي دهد
                تو محرم اسرار شو ، تو محرم اسرار شو
                                              ع ع ”

به طوري كه ملاحظه شد آثار شعرگونه و شعري مبارك همه حول محور سه موضوع زير مي چرخد . 1- بيان شوق و شور ظهور و تصوير آينده
2- مناجات و ستايش و بيان عبوديت نسبت به جمالمبارك
3- تشويق احبا و رعايت ذوق آنان

ج اشعار تركي حضرت عبدالبهاء
به نام حضرت عبدالبهاء چند شعر به زبان تركي استانبولي در يادداشت و جزوات مختلف ثبت شده است. با تحقيقي كه شد ازميان آنها سه شعر كه درانتساب آنان به حضرت عبدالبهاء ترديدي وجود نداشت ارائه مي گردد . مفاد اين اشعار توسط همسرم دكتر فرهنگ فرهنگي ( جباري ) به فارسي درآورده شد و بنده آنان را به شعر فارسي تبديل نمودم ترديدي نيست كه اين اشعار فارسي به جاي اصل نبايد مورد استفاده قرار گيرد و فقط براي آن است كه دوستان با مفاهيم آن ولو نارسا آشنايي حاصل نمايند .
لازم به ياد آوري است كه زبان تركي استانبولي مخصوصا در زمان مبارك وقتي خيلي ادبي ميشد كه لغات عربي و فارسي درآن بيشتر آورده شود .
نو بهار الدو آ چيلدي نوگل رعناي حق
                   نغمه جان سوزه باشلر بلبل گويا ي حق
مطرب بزم الهي چنگ معني ساز اديپ
                      گل گولر ، آغلر دمادم ديده بيناي حق
آتش نمروديان الدو گلستان خليل
               چونكه گنلوندن توتو شتو شعله موساي حق
وعده ايلر سراسر گلشن توحيد الوپ
                 چونكه روشن ايلدي نور هدي سيناي حق
نفحه روح القدس الدو جهانه منتشر
              اسم اعظم فيضي دير ، هر نفحه عيساي حق
الدو گلزار و گلستان محفل روحانيان
                       گل گيبي شادي ايلر دلبر زيباي حق
پرده ستر و حجابي پاره پاره اتمه دن
               قنديل دلداده الور رسواي حق ، شيداي حق
اي دل بيچاره بين يارا سنه اكسيك دغيل
              تا كي ، دوره باشلادي جام مي صهباي حق
                                                    ع ع ”
مفاد ابيات به فارسي :
نوبهار آمد شكفته نوگل رعناي حق
                       نغمه جانسوز خواند بلبل گوياي حق
مطرب بزم الهي چنگ معني ساز كرد
                      گل همي خندد و گريد ديده بيناي حق
آتش نمروديان گشته گلستان خليل
                    تا دلت آتش گرفت ازشعله موساي حق
گلشن توحيد سرتاسر پيامش مژده شد
               چون كه روشن شد ز انوار خدا سيناي حق
نفحه روح القدس شد منتشر اندر جهان
                فيض اسم اعظم است هر نفحه عيساي حق
گشت گلزار و گلستان محفل روحانيان
                       شاد شد مانند گل ها دلبر زيباي حق
گر هزاران زخم داري باز اي دل باك نيست
                 تا كه جام آمد بگردش از مي صهباي حق
شعر زير كه گويا در اصل نه بيت بوده كه پنج بيت آن در زير آورده مي شود .
“‌ كم كه بو درگاهده دربان اولور
                             كشور جان و دله سلطان اولور
بنده ناچيز و ضعيف اولسه گر
                                 تاج سر جمله شاهان اولور
لشكر جهل ايدسه هجوم باشنه
                                مير سپه صفدر ميدان اولور
دلبر جانانايه جانن فدا
                              كم كه ايدر شاه شهيدان اولور
آفت هر فتنه دن اوقر نارور
                             ثابت عهد راسخ پيمان اولور ”

مفاد ابيات به فارسي :
هركه دراين كاخ دربان مي شود
                                 پادشاه كشور جان مي شود
بنده ناچيز باشد او اگر
                             تاج فرق جمله شاهان مي شود
گر سپاه جهل گردد حمله ور
                              مير لشكر مرد ميدان مي شود
جان فداي دلبر جانان كند
                               وانگهي شاه شهيدان مي شود
ز آتش هر فتنه بيرون مي جهد
                            ثابت اندر عهد و پيمان مي شود

“ زلف دلبر دام در خال سياهي دانه دير
               مرغ دل هر تارينه آرامي يوك ، ديوانه دير
خوشه چين بت پرست اسرار ليلي آنامز
                  راز عشقه آشنا مجنون دور ، ديوانه دير
بوگونو معمور ادن آباد ادن لطف خدا
               ليل عشق آباد الونجه سر به سر ويرانه دير
نفحه ندبه دمه ، آه و فغان زار مي
              عاشقانه نغمه دير ، آهنگ خوش مستانه دير
حرف ياوه يوك ، سرشكه ايلرم هر دم وصال
               خانه چشمم ، صدف اشك روان دردانه دير
بستر راحت آرار، هر رو به دل
                 كربلاي عشقه كوشماك جنبش شيرانه دير
عشق قربانگاهي دير ، اهل وفا نين مقصدي
             جسم و جاني ساكليان بي وفا دير، بيگانه دير
يوك بنيم خوف و رجا  ، جاني دريغ اتمم سنه
                  ديللره سالار عشقم حمله سي مردانه دير
نرگس شهلاي چشمم ناتوان بايگين ايكن
       هپ خطر عطف نظر خونخوار اولاي مژگانه دير
تير ابرو قاتليم زهره مرحم دير محال
             دردمندم فكر و ذكرم بوس بوتون درمانه دير
ملك عشقه صاحبم ، خيلي خوشم اوشاكلر
                 مست و مخمورم نديمم ساغرو پيمانه دير
ملك هستي ده بوس برتون هشيار لر مست و خراب
                جام عشقه سرخوشم ، قلعه بنه ميخانه دير
كشف اسرار حقايق ايستيينلر بيلسه لر
                 بو فلاكت گاه عرفان خمر نه خمخانه دير
ناظر عشق خدا ال شاه مظلومان حسين
      يوره ئي يانيك ، يوز و خونين ، گزلري جانانه دير
جسم پاك نازنيني شرحه شرحه اتّي لر
                    حنجر مقتول خنجر ، نشتر شريانه دير
كوشتو صحراي بلايه ، عشق حق صادق اوله
           هپ نظر گاهي نگاهي بوس بوتون مردانه دير
جا نمي جا نينه قربان ايله ايپ بودور وفا
         تير عشقين جوهر خونخوار دير خونين زاده دير
حبس و منفي گه عراق روم گه بو قلعه دير
                   سير اهل عشق انجق عكا دن فيزانه دير
                                           ع ع ”



مفاد چند بيت از اين شعر به فارسي ذكر مي گردد .
زلف دلبر دام و آن خال سياهش دانه است
                   مرغ دل آشفته هر تارش و ديوانه است
خوشه چين بت پرست از سرّ ليلي غافلست
               آشناي راز ، مجنون است ، كو ديوانه است
ناله و افغان ما را گريه و زاري مدان
             نغمه عشق است و آهنگ خوش مستانه است
مقصد اهل وفا قربان گه عشق است و بس
              هركه فكر جان بود او بي وفا ، بيگانه است
  
خوشه ازخرمن ادب وهنر 14 ص 281- 299









طنز در آثار حضرت عبدالبهاء
عربها مثل معروفی دارند که می گوید " المزاح فی الکلام کلملح فی الطعام " یعنی مزاح و شوخی بجا در کلام مانند نمک در غذا است . همانطور که اگر در غذا به اندازه معین نمک نریزیم یا شور می شود و یا بی نمک در کلام و گفتار نیز در صورتیکه بیش از حد معمول و در غیر جای خود شوخی نا مناسبی گفته شود نه تنها اهمیت کلام را کاهش می دهد بلکه شخصیت گوینده و ناطق را پایین آورده و باعث سر شکستگی و خجلت او می گردد . در آثار مبارکه بهائی به سرور و شادمانی بسیار اهمیت داده شده و حتی به آنها توصیه گردیده است .
در یکی از الواح حضرت بهاالله می فرمایند :" ای دوستان الهی به ذکرش مشغول و بیادش مسرور باشید چه که بهجت و سرور در حقیقت اولیه از برای احبای حق خلق شده و دون ایشان در حزن بوده و خواهند بود اگر چه به تمام نعمت های ارض متنعم باشند ."
حضرت عبدالبهاء یکی از الواح مبارکه می فرمایند :
" تا توانید خاطری میازارید و دلی  را محون نکنید ، سبب سرور قلوب باشید و باعث شادمانی عالم انسانی گردید . "
طلعات مقدسه نه تنها احبای الهی را تشویق به مسرور بودن می نمودند و از آنها می خواستند که باعث سرور خاطر احبا گردند بلکه خود نیز گهگاهی به مقتضای زمان برای تسریر خاطر بندگان مطالب مزاح آمیز بیان می فرمودند .
حضرت عبدالبها در این باره می فرمایند :
" همیشه در فکر آن بودم که احبا مسرور و خوشنود باشند اگر می دیدم که نفسی  اندک حزنی یافته میکوشیدم که آن حزن را زائل کنم و او را خوشنود نمایم ."
همچنین می فرمایند : " گاهی مزاح سبب اهتزاز قلوب گردد و موروث انشراح صدور شود ولی مزاحی که فی الحقیقه جدی محض در لباس مزاح است این خوشتر و دلکشتر است زیرا تأثیرش بیشتر . "
( دکتر وحید رأفتی در مقاله ی نگامی به چند زمینه از تجلی ادب پارسی در آثار بهائی که در خوشه هایی از خرمن ادب و هنر شماره 1 صفحه 65 درج شده می نویسد :
" اگر چه در آثار بهائی طنز ،  مرز و گسترش چندانی ندارد اما آثاری که به حلیه طنز زینت یافته مخصوصاً در مکاتیب حضرت عبدالبها به چشم می خورد طنز حضرت عبدالبها کلام لطیف و مزاح آمیزی است که از ورای ظرافت ظاهری خود نکته ای جدی را حمل می نماید و انگشت بر واقعیتی می گذارد که ممکن است در غایت تلخی باشد سخن طنز حضرت عبدالبها لطیف و گویا است و آن چه را می باید گفت در خود حمل نموده و ظاهر ساخته است .")
( دکتر شاپور راسخ در مقاله صنایع لفظی و بدیعی در آثار حضرت عبدالبها که در خوشه هایی  از خرمن ادب و هنرشماره 1 صفحه  100 درج شده است چنین مینگارد :
شادی و فرح در این ظهور اعظم مورد توجه و تأکید بی سابقه ای واقع شده و چنانکه میدانیم در سخت ترین شرایط زندگی صوری در عین سجن و مخاطرات و مصیبات ، حضرت عبدالبهاء دست از مزاح و مطایبه بر نمی داشتند و در الواح خود به اطباء سرور و شادی را یکی از طرق معالجه امراض جسمانی تشخیص فرموده اند . در مورد اهمیت سرور و شادی چند بیان مبارک را ذیلاً نقل می کنیم : در سفرنامه آمریکا تو باید همیشه مسرور باشی و با اهل انبساط و سرور محشور و با اخلاق رحمانی منطبق زیرا سرور مدخلیت در حفظ صحت دارد و از کدورت تولید امراض می شود آنچه مایه سرور دائمی است روحانیت است و اخلاق رحمانی که حزنی در پی ندارد اما سرور جسمانی در تحت هزار گونه تغییر و تبدیل است .
مجاوران و زائران کوی حضرتش هر یک درسی از مطایبات آن حضرت به ارمغان برده اند که ثبت کتب و دفاتر است و در این مختصر مجال شرح آن نیست در اینجا دو نمونه از الواح مزاحیه آورده می شود و خوانندگان را به مجموعه های الواح برای یافتن شواهد دیگر احاله می کند (از جمله رجوع شود به مائده آسمانی ج 5) .
هوالله جناب مشهدی علی قهوه چی
                          هوالابهی
ای خادم احباءالله ای غاصب حق عبدالبهاء خدمت یاران و خادمی دوستان منصب ابدی و مأموریت سرمدی این عبد است و تو منصب مرا غضب نمودی و در کمال دلیری مشی و حرکت می نمائی از خدا بترس این رداء من است چرا در بر نمودی و این تاج من است چرا بر سر نهادی یا عهد وکالت می کنی که بالنیابه از من در کمال خضوع و خشوع به خدمت احبای الهی قیام نمائی و از ادعای اصالت بگذری و یا آنکه شکایت به قاضی شهر و مفتی قصر می نمایم الحمدالله مجتهدین بسیار به یک نقض عهد رشوه هر حکم می توان گرفت والسلام .
                                                 ع ع
هوالله – عشق آباد – جناب آقا شیخ احمد علیه بهاءالله الابهی
ای مرتل آیات در محافل نجات – جناب آقا میرزا علی اکبر الآن در نهایت قوت و استقامت و وقار نشسته اند و در کمال فصاحت و بلاغت می فرمایند که حضرت ابن ابهر با خوی وعده مکتوب نموده اند من نیز فی الحقیقه خجالت کشیدم و چاره ندیدم و کلک را به دست گرفته و به نگارش پرداختم زیرا محصل آذربایجانی است و من مازندرانی یا نوری و طهرانی دیگر چگونه از دست او گریزم و اگر از چنگ او فرار کنم جناب ابهر را چکار کنم زیرا ایشان نیز از قضا ترکند با ترکان نتوان ستیزش نمود باید آمیزش کرد ملا می گوید : جز که تسلیم و رضا کو چاره ای . این ذکرها مزاح است و مجاز اما حقیقت این است که در این انجمن بسیار عزیزی و در این بساط بسی محترم ... 
در لوحی خطاب به میرزا موسی حکیم الهی میفرمایند :
" حضرت حکیما با شما مزاح خوش است و سرور آرد از حطام خانه ای از خشت خام باقی مانده بود آن را نیز به باد دادی دیگر نه لانه ای نه آشیانه ای ، پاک باخته شدی ، حال دیگر آرام گیر ، گویند پاک بازی جانبازی است و نهایت قمار بازی .
الحمدالله در این میدان با عبدالبهاء همدم و همرازی ، دو مفلس که یک آواز خوانند خدا را خنده می گیرد .
                                                 ع ع
در آثار مبارکه حصرت عبدالبها به کثیری از اینگونه الواح بر می خوریم که البته اینها غیر از مزاحهای مبارک بصورت شفاحی با اشخاص مختلف بوده که لفظی از آن در خاطرات زائرین مبثوت است.
نگارنده تعدادی از این الواح و بیانات مبارکه را در جزوه ای بنام الواح مزاح آمیز جمع آوری و با مقدمه مهندس بهروز جباری چاپ نموده است.

      تفسير حديث كنت كنزاً مخفياً‌

هنگامي كه حضرت بهاء‌الله در بغداد تشريف داشتند علي شوكت پاشا از عرفاي بغداد از محضر مبارك استدعا نمود كه حديث مذكور را شرح و تفسير فرمايند. حضرت بهاءالله انجام اين مهم را بحضرت عبدالبهاء كه درسنين صباوت و نوجواني بودند محول فرمودند و اين لوح اعز امنع كه درعالم عرفان و تصوف نادر و در جامعيت و كامليت فريد و بي مثال است صدورش از جواني 15 يا 16 ساله سبب تحير و تعجب وفير علما و عرفا گرديد اساس اين اثر منيع بر تفسير و تبيين چهار مقام گذارده شده .
1-    مقام كنز مخفي و مراتب آن
2-    مقام محبت و اقسام آن
3-    مقام خلقت و انواع آن
4-    مقام عرفان و طرق آن
در يكي از الواح حضرت بهاءالله درباره صدور اين اثر منيع مي فرمايند :
“ فداك روحي و قلبي اگر چه مدتها است كه اين عبد موفق بر جواب رقيمه كريمه حضرت عالي نشد چه كه اشغال متوارده بمثابه امطار هاطله براين عبد باريد در هر حال اميد عفو از آن حضرت بوده و خواهد بود .. اما تفصيل تفسير حديث شريف كنت كنزاً مخفياً آن كه در ايام توقف در ارض سرّ علي پاشا از حضرت غصن الله اعظم روحي لتراب قدومه الاطهر فدا خواسته بودند كه اين حديث را تفسير فرمايند حضرت غصن الله اعظم به مقتضاي احوال تفسير فرمودند و مقصودشان هم آن بوده كه عامّه خلق از آن مستفيض شوند ... ”

جناب اشراق خاوري در معرفي اين تفسير شريف مينويسد :
يكي از آثار مهمه و عاليه صادره از كلك اطهر حضرت غصن الله الاعظم عبدالبهاء جل ثنائه اثري عظيم موسوم به تفسير حديث كنز يا “ لوح كنز” است .
اين حديث را محققين صوفيه و عرفاي كاملين از سني و شيعه دركتب خود از حضرت صادق و حضرت رسول (ص) روايت كرده اند و جزء احاديث قدسيه محسوبست. يعني از مطالب ملهمه است نه آنكه از مصدر وحي مانند آيات قرآنيه نازل شده باشد . بهر حال پيغمبر فرمود كه خداوند مي فرمايد : كنت كنزاً مخفياً فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكي اعرف درباره معني اين حديث قدسي آثار بسيار از عرفا و محققين صوفيه موجود است . در دوران توقف هيكل مبارك در بغداد به شرحي كه حضرت ولي امرالله جل سلطانه در گادپاسزباي فرموده اند . يكي از محبين عرفان بنام علي شوكت پاشا از محضر جمال قدم جل ذكره  درخواست شرح اين حديث قدسي را نمود جمال قدم ، انجام اين مهم را بحضرت غصن اعظم موكول فرمودند . حضرت ولي امرالله مي فرمايندكه حضرت غصن اعظم در آن ايام در ريعان و عنفوان شباب بودند و چون اين درخواست پاشا بعد از مراجعت هيكل اقدس از جبال كردستان بوده است احتمالاً سن مبارك حضرت عبدالبهاء درحين نگارش اين تفسير برحديث كنز در حدود 12 سال الي چهارده سال بيش نبوده است زيرا اصل بيان مبارك در گادپاسزباي اين است قوله الاحلي :
From his pen , while still in his adolescence in Baghdad . had is sued that superb commentary and well-known Muhammadan tradition Written at the suggestion of Baha’ullah in answer of a request made by Ali Showkat Pasha …
باري علي شوكت پاشا بقدري از مشاهده آن جليل كه از كلك چنين جواني در عنفوان شباب جاري شده بود متعجب شد كه حدي برآن متصور نيست . اگر شما در نوشتجات و آثار صادره از افاضل قوم ملاحظه فرمائيد عالي ترين آنها درمقابل لوح مبارك كنز ابداً قدر و ارزشي نداشته و ندارد هيكل مبارك بشرحي كه قبلاً ذكر شد اين لوح را در بغداد نازل و مرقوم فرموده اند مطابق نص حضرت ولي امرالله در گادپاسزباي در بغداد شرف صدور يافته است قبلاً ذكر شد . كه حضرت ولي امرالله در گادپاسزباي در آغاز قسمت سوم كتاب فصل چهاردهم در موضوع عهد و ميثاق الهي در صفحه 241 صريحاً ذكر فرموده اند كه اين لوح از قلم مبارك حضرت مركز عهد الهي در بغداد در حالي كه هنوز در اوائل عهد شباب بود بامر و اشاره جمال مبارك بنا به درخواست علي شوكت پاشا نازل شد و سبب حيرت و اعجاب پاشا گرديد .
هيكل مبارك نه تنها در اين لوح بتفسير ظاهر الفاظ پرداخته اند بلكه تاويل حقيقت آن را هم ذكر فرموده اند با چنان بياني لطيف و تعبيراتي جالب و جاذب كه بوصف نيايد . ملا عباسعلي كيوان قزويني كه از افاضل صوفيه عهد اخير بود و درتمام ايران شهرتي بسزا داشت و هنوز هم دارد وقتي در رشت مركز گيلان يكي از احبا لوح  كنز را به او داد بعد از مطالعه گفته بود كه حقاً اقول عرفاي اولين وكاملين اخرين از اتيان يمثل اين تفسير عجيب عاجز و قاصرند . هيكل مبارك در اين تفسير نه تنها بمصطلحات قوم اكتفا فرموده اند . بلكه دربعضي موارد زائد بر اصطلاحات قوم حقايقي جديد الابداع فرموده اند كه سابقين بدان پي نبرده و در كتب خود ذكر نكرده اند از جمله اين مواضع بحث درمراتب محبت است . صوفيه كاملين محبت را داراي چهاررتبه دانسته اند كه هيكل مبارك آن مراتب اربعه را در تفسير حديث ذكر فرموده اند و سپس رتبه پنجم هم برآن افزوده اند كه دركتب و اصطلاحات قوم از قبل سابقه ندارد مي فرمايند قوله الاحلي مراتب محبت را بر چهار مرتبه معين نموده اند و اين عبد دراين رساله پنج رتبه ذكر نموده  اگر چه در نزد اين ذره فاني بنظري مراتب محبت بي حد و شمار است و بنظري در قميص وحدت آشكار است
پس از اين بيان مبارك در باره كلمه محبت و معني حقيقي آن بيان مي فرمايند از اين قرار قوله الاحلي محبت ميل حقيقي است به جمال خود جمعاً و تفصيلاً مضمون آنكه ذات غيب منيع لايدرك كه حقيقت وجود و هستي مطلق است بذات خود ميل و دوستي دارد و اين دوستي عين ذات او و بذات خود اوست نه آنكه ديگري غير از او باشد كه ذات غيب بآن غير دوستي داشته باشد و ذات غيب مانند آئينه ايست كه عين ذاتست و حق تعالي ذات غيب خود را در آئينه ذات خود مي نگرد كان الله ولم يكن معه شيئي دراين مقام اثري از اسماء و صفات و مراياي ممكنات نيست و جز ذات مقدس عشقي و عاشقي و معشوقي وجود ندارد بقول مولانا جامي :
در آن خلوت كه هستي بي نشان بود  
                                   بكنج نيستي عالم نهان بود
وجودي بود از نقش دوئي دور
                           زگفت و گوي مائي و توئي دور
جمالي مطلق از قيد مظاهر
                            بنور خويش هم برخويش ظاهر
دلارا شاهدي در حجله غيب
                                  مبرّا دامنش از تهمت عيب
نه با آئينه رويش در ميانه
                              نه زلفش را كشيده دست شانه
صبا از طره اش نگسسته تاري
                              نديده چشمش از سرمه غباري
نگشته با گلش همسايه سنبل
                                نبسته سبزه اش پيرايه برگل
نواي دلبري با خويش مي ساخت
                           قمار عاشقي با خويش مي باخت
                            (هفت اورنگ )
بنابراين معني محبت همان علاقه واقعي ذات غيب بذات غيب است يعني اول و آخر همه عشق و محبت است . حضرت مسيح فرموده است كه “ خدا محبت است ” اين رتبه از محبت را مقام جمع بجمع گويند يعني عشق خدا بخدا و محبت ذات به ذات و بس و اين اشاره بمقام مظهر مقدس الهي قبل از اظهار امر و پيش از آنست كه خود را بخلق خود آشكار كند شهدالله انه لا اله الا هو . دراين باره در لوح كنز مي فرمايند : “ محبت ميل حقيقي است بجمال خود جمعاً و تفصيلاً و آن محبت روحاني و ميل رحماني يا از مقام جمع به جمع بود و آن شهود جمال هويت است جمال و كمال خود را بذات خود بدون واسطه مجالي و مراياي كاينات و اين تجلي و ظهور ذات است در نفس ذات چنانچه حقايق عاشقين دركتم عدم مستور لكن ذات احديت علم عشق و محبت برافراخته و اعيان مجتذبين در سرادق هويت مخفي لكن معشوق حقيقت با جمال و كمال خويش نرد محبت باخته ” انتهي
اين رتبه اولاي محبت است كه مخصوص شمس حقيقت است .
رتبه دوم محبت عبارت از جمع بتفصيل است يعني ذات غيب و شمس حقيقت درمراياي امكانيه و عالم اسماء‌ و صفات در هر مراتي جمال و كمال خود را مشاهده فرمايد و نداي تبارك الله احسن الخالقين در اين رتبه بگوش مي رسد . در اين باره مي فرمايند قوله الاحلي :  “ يا از جمع بتفصيل است چنانچه آن ذات يگانه در مظاهر بي حد وكرانه مشاهده انوار جمال خود نمايد و آن غيب احديه در مراياي مصقوله و مجالي قدسيه ملاحظه عكس طلعت بي مثال خود فرمايد انتهي ”
مانند دلبر طنازي كه در مقابل آئينه شفافي بايستد و در آئينه جمال وحسن خود را مشاهده كند . مولانا جامي در اين مقام فرموده است قوله :

ولي زآنجا كه حكم خوب روي است
                        ز پرده خوبرو در تنگ خوي است
پري رو تاب مستوري ندارد
                                ببندي درز روزن سر برآرد
كند شق شقه گلريز خارا
                                  جمال خود كند زآن آشكارا
چو هر جا هست حسن اينش تقاضاست
                    نخست اين جنبش از حسن ازل خاست 
برون زد خيمه ز اقليم تقدس
                                   تجلي كرد برآفاق و انفس
ز هر آئينه اي بنمود روئي
                             بهر جا خاست از وي گفتگويي
و اين مقام اشاره بقيام مظهر امرالله در بين مردم براي اعلان مقام عظيم خود است و اين دو رتبه يعني جمع بجمع و جمع بتفصيل راجع به شمس حقيقت است .
رتبه سوم محبت مقام تفصيل بتفصيل است و اين رتبه بخلق اختصاص دارد و اين معني سالك طريق حق چون به ممكنات نظر كند در هر موجودي حق منيع را مشاهده كند و در هر آينه اي جداگانه جمال معبود را ببيند .
بقول شيخ شبستري :
دلي كز معرفت نور و ضياء ديد
                             بهر چيزي كه ديد اول خدا ديد
ما رايت شيئا الا و رايت الله معه
در اين باره مي فرمايند قوله الاحلي : “ يا از تفصيل به تفصيل چنانچه اكثر افراد انساني عكس جمال مطلق را در مراياي حقايق ممكنات مشاهده نمايند و اين مقامي است كه مي فرمايد سنريهم اياتنا في الافاق كه مقام علم اليقين است انتهي . ”
بابا طاهر همداني فرموده :
بدريا بنگرم دريات بينم
                                بصحرا بنگرم صحرات بينم
به هر جا بنگرم كوه و در و دشت
                                  نشان از قامت رعنات بينم

حضرت عبدالبهاء مي فرمايند :
“ بعضي از عارفان اين مقام را به عشق مجازي تعبير نموده اند لكن نه چنان است بلكه عشق مجازي شبح و صورت آن مقام است . انتهي ”
مقام چهارم محبت مقام تفصيل به جمع است . يعني سالك چون به عالم كثرات و جهان ممكنات نظر كند در مراياي وجود كل فقط يك تجلي و يك جمال و كمال مشاهده كند نه آنكه در هر مرآتي عكسي مخصوص بيند في المثل بركه اي چند پر از آب را درنظر بگيريد كه در هر يك عكس ماه نمايان است و عكس ماه نظر بتعدد بركه هاي آب متعدد است و سالك چون ببركه ها مخصوصاً نظر كند در هريك ماه را جداگانه بيند كه مقام تفصيل بتفصيل بود ولي چون سالك از بركه ها چشم ببندد و به ماه آسمان كه عكسش در هر بركه اي جداگانه موجود است نظر اندازد آخر يك ماه نبيند و اين مقام تشبيه عالم و مرتبه تفصيل بجمع است كه آن را كثرت در وحدت نيز گويند . هيكل مبارك دراين باره        مي فرمايند قوله الاحلي : “ و يا ان ميل و محبت از مقام تفصيل بجمع است و آن مشاهده محبت عاشقين و مجتذبين است جمال آن ذات احديت و معشوق حقيقت را لكن منزه از غبار تيره وسائل و وسائط و مبرا از كدورت مجالي و مرايا و سالكين دراين مقام از كثرت وجود بواحد حقيقي ناظر گردند ... چشم از مشاهده اشراقات و تجليات شمس حقيقت در خاك پاك نمايند و درخورشيد افلاك نگرند و نظر را از ملاحظه بدر عالمتاب درجسم آب منقطع نمايند و قمر منير را درسماء رفيع بانوار بي حد و حساب مشاهده فرمايند اين رتبه چهارم از محبت بود .         (انتهي)
رتبه پنجم بسيار دقيق و از بيانات خاصه هيكل مبارك است كه مي فرمايند قوله الاحلي اما رتبه پنجم ازمحبت آن ميل روحاني و محبت وجداني عاشقان جمال احديت است بجمال خود درنفس خود واين مقام و مرتبه از محبت از جمع بجمع حكايت نمايد سالك دراين مقام از باديه محو و سرگرداني بر شاطي بحر بي كران و قلزم بي پايان و في انفسكم افلا تبصرون داخل شود لمعات تجليات جمال احديت را از فجر جمال خود طالع بيند از فقدان صرف بر دولت بيزوال پي برد جمال حق را درجمال خود باقي يابد اين مقام اعظم اكبر در مرتبه اوليه مختص است به شموس حقيقت كه از فجر الهي طلوع نمودند و طلوعشان را غروبي نه و در مغرب رباني غروب نمودند و قلوبشان را افولي و نزولي نه تجليات اين مقام از اين شموس لائحات در مراياي حقايق سالكين و طالبين تجلي فرموده چنانچه اگر مرآت قلوب از كدورات عوالم كثرت و حدود ممتاز گردد تجليات اين مقام در امر منطبع آيد انتهي
اين مقام عظيم درابتدا مخصوص مظاهر مقدسه است كه ازخود فاني وبحق منيع باقي هستند . گفتارشان گفتار حق و رفتارشان  رفتار حق و ماينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي است و در رتبه ثانيه مخصوص سالكين طريق هدي است كه ازخود فاني شده و بتجليات ساطعه از شموس حقيقت باقي و برقرار هستند . (ادخل يدك في جيبي لا رفع راسي عن حبيبك مشرقا مضيئا) كه در كلمات مكنونه است اشاره به همين مقام اعز اعلي است. و (سمعك سمعي فاسمع به رمزي) از اين رتبه علياست دراينمقام بندگان حق بين بكلي از خود فاني شده و به اراده حق باقي هستند مانند قطعه حديد كه در بوته افتاده وهمه سراپا آتش سوزان شده و از شئو ن حديد بارد چيزي باقي نمانده كه فرمودند در قرآن صبغه الله و من احسن من الله صبغه مولوي رومي دراينباره فرموده قوله :‌
صبغه الله چيست خم رنگ هو
                              پيسها يكرنگ مي گردد از او
چون درآن خم افتد و گوئيش قم
                                از طرب گويد منم خم لا تلم
ان منم خم خود انا الحق گفتن است
                               رنگ آتش دارد اما آهن است
آتش چه آهن چه لب ببند
                                 ريش تشبيه و مشبه را بخند
اي برون از وهم و قال و قيل من
                                خاك برفرق من و تمثيل من
براي تفصيل احوال باصل لوح مبارك كنز كه خزانه ايست مملو از زواهر جواهر و بوستاني مزين بگلهاي معطر بديع الالوان مراجعه فرمائيد .
(آهنگ بديع پنجاهمين سال صعود ص 232 - 236)

جناب فيضي نيز درهمان مجله آهنگ بديع دراين باره مي نويسد :  (در آن ايام يكي از بزرگان عثماني از حضور مبارك حضرت بهاء‌الله استدعاي  تفسيري برحديث قدسي معروف كنت كنزاً‌ مخفياً نمود و آنحضرت صدور جواب را بقلم حضرت عبدالبهاء محول فرمودند . صدور چنين تفسيري با آن فصاحت و بلاغت كلام وتشريح معاني و حقائق مودعه درآن از جواني نورس كه در هيچ مكتب و مدرسي علوم رايج زمان را فرا نگرفته اند درعالم معارف امري بديع و مورد توجه اهل علم و دانش گرديد  .
ابوالفضائـل گلـپايـگاني در يكي از رسائل خويش مي نويسند : نخست اثري كه از آن وجود مبارك در دارالسلام در عالم معارف ظهور يافت رساله شرح حديث قدسي كنت كنزاً مخفياً فاحببت ان اعرف بود كه برحسب مسئلت يكي از ذوات مرقوم و نگارنده در اوايل تصديق در مجلسي حاضر بود كه يكي از جالسين از حالات وجود اقدس جمال ابهي از مرحوم حاجي سيد جواد طبا طبائي كربلائي سئوال مي نمود وي فرمود بگوئيد كه آنوجود اقدس نور ساطعي است كه نجل اعظمش در سن صغر و مراهقت اين چنين كتابي از قلم مباركش صادر شده است .) 
   (آهنگ بديع پنجاهمين سال صعود ص 241)

جناب فريدالدين رادمهر درباره تفسير حديث كنت كنزاً مخفياً مي نويسد :‌
(اثر ديگري از مركز ميثاق هست كه تماماً ذوق عرفاني دارد و آن تفسير معروف بر حديث مشهور كنت كنز است . اينكه اين اثر بنا بر مشرب اهل تصوف نوشته شده است در متن لوح آمده است و بديهي است كه مخاطب آن يعني علي شوكت پاشا و پدرش حسين پاشا از صوفيان معروف بغداد و استامبول مي باشند .
مركز ميثاق به حوزه عرفاني بعد از محيي الدين اشارات بسيار دارند از آن جمله مي توان به شباهات بسياري كه بين اين اثر و شرح گلشن راز اثر لاهيجي وجود دارد اشاره كرد كه بي ربط با انشعابات نقشبنديه و قادريه كه مخاطبان لوح نيز به همين مكتب دست ارادت دادند ، نمي باشد و نيز تفسير مراتب خمسه محبت در تفسير كنت كنز مركز ميثاق عيناً مطلبي است كه در لوامع و لوايح جامي نيز هست ، و اين همگي حاكي از آن است كه تفسير مركز ميثاق بر كنت كنز ، سبكي صوفيانه دارد و از دير باز مورد توجه قدماء احبا قرار گرفته است .)
        (سفينه عرفان ج 6 ص 185- 186)

حديث كنت كنزاً مخفياً كه از طريق صوفيان نقل شده توسط عده اي از مشايخ و رؤساي آن طايفه نيز مورد تفسير واقع شده است .
حتي فيلسوف شهير بهائي جناب سليماني اردكاني مؤلف كتب نفيس مصابيح هدايت و رشحات حكمت نيز آنرا تفسير و تعريف نموده اند كه متأسفانه اثري از آن در آثار ايشان ملاحظه نگرديد .
جناب دكتر معين افناني دو مقاله جالب در معرفي اين حديث مرقوم داشته اند يكي در عنفوان جواني كه در مجله آهنگ بديع درج گرديد . و دومي در سفينه عرفان جلد 4 چون هر دو حاوي مطالب جالبي است عيناً نقل مي گردد گرچه بعضي مطالب ممكن است تكراري باشد.
در ايامي كه جمال قدم ازكوههاي سليمانيه مراجعت فرموده در بغداد تشريف داشتند . شخصي از عرفا موسوم به علي شوكت پاشا بحضور انور مشرف گرديد و تقاضا نمود كه هيكل مبارك شرحي در باره حديث معروف قدسي ( كنت كنزا مخفياً فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف ) مرقوم فرمايند . جمال كبريايي انجام اين امر را به حضرت مولي الوري محول فرمودند در نتيجه لوح مهيمن كنت كنز در بغداد از كلك گهربار مركز ميثاق الهي شرف صدور يافت . اين لوح اعز امنع كه درعالم عرفان وتصوف و در جامعيت و كامليت فريد و بي مثيل مي باشد صدورش از جواني 15 ساله سبب تحير و تعجب وفير علما و عرفا گرديد .
قبل از آنكه به تشريح اين لوح بپردازيم اشاره به دو نكته لازم و ضروري بنظر مي رسد :
نكته اول اينكه متشرعين فقها اساس حديث كنت كنز را متزلزل پنداشته اند و آنرا صادر از لسان پيغمبر ندانسته و مجعول مي دانند و دليلي كه بر ادعايشان اقامه مي كنند اينست كه مي گويند در اين حديث مذكور است كه كنت كنزاً مخفياً و مي گويند كه كلمه مخفياً از نقطه نظر علم صرف صحيح نيست زيرا كه عرب نگفته است الطاف مخفيه بلكه گفته است الطاف خفيه و چون كلمه مخفيا اشتباه مي باشد و از لسان پيغمبر هم كلام خطا صادر نمي شود بناء علي ذلك اين حديث از حضرت رسول اكرم نيست .
ولي اين علماي ظاهر بين كه صرفاً به شئونات دنيوي توجه داشته و هر آنچه را كه مخالف اميال و اهواء نفساني خود مي ديدند نفي و رد مي كردند واقف نبوده اند كه كلمه مخفيا درست استعمال گرديده و اشتباه نيست . زيرا مجرد اين كلمه خفي مي باشد كه از دو باب آمده است يكي باب فعل يفعل (باب دوم) كه كلمه خفي در اثر ورود به اين باب به صورت خفي يخفي در مي آيد مانند ضرب يضرب و ديگري باب فعل يفعل ( باب چهارم ) كه كلمه خفي پس از ورود به اين باب به خفي يخفي تبديل مي شود مانند علم يعلم . كلمه مخفيا از باب دوم بدست آمده و صحيح مي باشد . مانند كلمه رمي كه چون به باب دوم برده شده كلمه مرمي بر وزن مخفي و مرمياً بر وزن مخفياً از آن استعمال گرديده است . عليهذا كلمه مخفياً صواب بوده و اشتباه نمي باشد .
صرفنظر از مطلب فوق حديث مزبور از ناحيه جميع عرفا و صوفيه اعم از شيعه وسني تصديق گرديده و به آن صحه گذاشته اند . حتي ملا محسن فيض كاشاني كه از جمله فقها و مجتهدين مي باشد اين حديث را دركتاب كلمات مكنونه و ساير كتب خود ذكر كرده است .
نكته ثاني آنكه مطالبي را كه حضرت عبدالبهاء روح العالمين له الفداء در اين لوح فخيم تفسير و تشريح مي فرمايند بهيچ وجه من الوجوه عقايد اهل بهاء نيست و حضرتشان مسائل مندرجه در اين لوح را از ديدگاه عرفا و اهل تصوف بيان فرموده اند . گو اينكه خود هيكل مبارك باين مطلب در لوح ديگر اشاره فرموده اند. كه (بعضي تعبيرات نظر به مشرب بعضي ذكر شده است) و عقيده ديانت بهائي را در انتهاي لوح كنز به اجمال بيان مي فرمايند كه از بعد خواهد آمد .
حضرت محمد فرمودند كه خداوند گفته است “ كنت كنزاً مخفياً فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف ” يعني حق فرموده است كه من گنجي پنهان بودم پس دوست داشتم كه شناخته شوم لذا موجودات و كائنات را خلق كردم تا اينكه مرا بشناسند .
رعايت للاختصار مي توان بيان داشت كه در حديث كنز به چهار مقام اشاره شده است :
1- مقام كنز مخفي و مراتب آن .
2- مقام محبت و اقسام آن .
3- مقام خلقت و انواع آن .
4- مقام عرفان و طرق آن .
قبل از تشريح مطالب فوق خاطر قارئين گرام را باين نكته مهم معطوف مي دارد كه ترقيم جميع حقايقي كه حضرت عبدالبهاء در لوح كنت كنز بيان فرموده اند از عهده اين مقال خارج است و براي توضيح و تشريح حقايق مندرجه در لوح مزبور شايسته است كه قاموسي در زمينه اين لوح مبارك توسط اساتيد فن نگارش يابد و آنچه كه در اينجا تحرير مي آيد عشري از اعشار محسوب است .

مقام كنز مخفي
محققين عرفا و صوفيه معتقدند كه براي حق جل جلاله مراتب و مقاماتي موجود است يكي از اين مراتب كه اعلي ترين مقام و مستورترين مرتبه بوده ، رتبه احديت است و مي گويند حقيقت وجود كه عبارت ازخداوند است مقام ذاتي و حقيقي اش مرتبه احديت مي باشد كه عقول بشري از عرفان اين مقام قاصر و عاجز است و معتقدند كه در اين مقام همه چيز ذات است و جز ذات حق چيز ديگري نيست .
در مقام احديت تشبيه مي كنند ذات خداوند را به معشوق زيبا كه درنهايت عظمت و زيبائي در پس پرده غيب نشسته است و كس ديگري جز او در آنجا نيست .
دلارا شاهدي در حجله غيب
                                   مبرا دامنش ازتهمت عيب
نه با آئينه رويش در ميانه
                              نه زلفش را كشيده دست شانه
صبا از طره اش نگسسته تاري
                              نديده چشمش از سرمه غباري
و چون غير از ذات حق در آنجا كس ديگري وجود ندارد لذا عاشق نيز خودش است . يعني حق تعالي باعتقاد صوفيه در آن مقام به ذات خود عشق مي ورزد.
نواي دلبري با خويش مي ساخت
                           قمار عاشقي با خويش مي باخت
و چون عالم احديت است و جز ذات چيز ديگري در آنجا يافت نمي شود لازم ميآيد كه عشق نيز خودش باشد. بنابراين اتحاد عشق و عاشق و معشوق در پس پرده احديت تحقق مي يابد . در اين مقام نشانه اي از اسماء‌ و صفات موجود نيست . صحبت از كائنات و موجودات نيست صحبت ازعوالم مختلفه وجود نيست صحبت از فرشته و ملكوت نيست همه در آنجا معدومند. در حقيقت در رتبه احديت عالم  وجود در كنج عدم افتاده است واثري از آن مشهود نبوده و معرفت اين مقام هم براي كسي ميسر و مقدور نيست . باين جهت آنرا تعبير مي كنند بذات غيب منيع لايدرك .

دلم سوخت برعارفي ره نورد
                              كه ميگفت با آه و افغان و درد
كه عمري دراين راه بشتافتم
                                نه رستم نه وارسته اي يافتم
اسم ديگر اين مقام ، غيب هويت است يعني هويت و حقيقت وجود درمقام احديت غيب و پنهان شده است .
نام ديگرش منقطع وجداني است بدين معني كه قلوب صافيه و عقول منوره بشر كه قادر به درك روابط عالم وجود هستند چون بآن مقام مي رسند منقطع شده و رشته تفكراتشان گسسته مي شود . صوفيه براي اينكه بگويند عرفان را ابدا بآنجا راهي نيست نام ديگري برايش قائل شده اند موسوم به مجهول مطلق ، مدل بر اين معني كه بهيچ نحوي از انحاء‌ قابل شناخت نيست زيرا انسان مجهول را بوسيله مقدمات معلومه مي شناسد و وقتي چيزي من جميع الجهات مجهول شد ديگر معلومي موجود نيست تا بتوان بوسيله قياس با آن پي به مجهول برد اين اولين رتبه از مقام كنز مخفي بود كه شناسائي آن يعني معرفت ذات الهي براي احدي مقدور نيست .
جمال اقدس ابهي در لوح معروف به حمد مقدس در مورد عجز عقول بشري از عرفان ذات پروردگار مي فرمايند :“ چه بلند است بدايع ظهورات عز سلطنت او كه جميع آنچه در آسمانها و زمين است 
        تجلي آن معدوم صرف گشته و چه مقدار مرتفع است شئونات قدرت بالغه او كه جميع آنچه خلق شده از اول لا اول الي آخر لا آخر ازعرفان ادني آيه آن عاجز و قاصر بوده و خواهد بود عرفان عرفا و بلوغ بلغا و وصف فصحا جميع به خلق او راجع بوده و خواهد بود ، صد هزار موسي در طور طلب به نداي لن تراني منصعق و صد هزار روح القدس در سماء‌ قرب از اصغاي كلمه لن تعرفني مضطرب لم يزل به طور تقديس و تنزيه در مكمن ذات خود بوده و لا يزال به سمو تمنيع و ترفيع در مخزن كينونت خود خواهد بود
ثاني رتبه كنز مخفي رتبه واحديت است كه عالم اسما و صفات است . در عالم واحديت حق تجلي ذات خود را در مراياي اسما و صفات مشاهده مي نمايد . بعباره اخري حق كه از پس پرده احديت بيرون آمد عالم اسماء و صفات شروع شد .
بيرون آمد ز اقليم تقدس
                                  تجلي كرد بر آفاق و انفس
بهر آئينه اي بنمود روئي
                             بهر جا خاست از وي گفتگوئي
از جمله اسما‌ء اسم عليم است كه صفت مشبهه است . اين كلمه دلالت بر دو شيئي دارد يكي علم كه مفهوم يا حقيقت خاص مستقلي است و ديگري آن كسي كه داراي اين علم است در حاليكه در عالم احديت بحثي از صفت و اسم نبود .
البته مراد اين نيست كه در مقام و احديت اسماء و صفات مجزا از ذات باشند بلكه صفت در اين مقام عين ذات است في المثل وقتي كه گفته مي شود خداوند عالم است ، مقصود اين است كه ذات حق علم صرف است ، نه آنكه ذاتي باشد كه متعلقي بنام علم داشته باشد چه اگر قائل به انفصال شويم لازم مي آيد كه ذات پروردگار مركب باشد و شيئ مركب در وجود و تحقق خود احتياج به اجزايش دارد و چون احتياج به ميان آيد از رتبه خدائي هبوط ميكند چه كه خداوند غني بالذات است گذشته از اين تركيب و تحليل از خصائص ماده است و اين مسلم است كه ذات الهي در عالم تحيز نبوده و منزه از شئونات مادي است .
كلمه احد دلالت بر يكتايي داشت ولي كلمه واحد اسم فاعل است يعني ذات داراي وحدت . لهذا چون در رتبه دوم ذات الهي به قيد اسماء و صفات تلقي مي شود موسوم به عالم واحديت مي باشد . يعني عالم تجلي ذات در مراياي اسماء و صفات .
حضرت عبدالبهاء جل ثنائه در باره مقامين احديت و واحديت در لوح جناب محب علي ميرزاي شيرازي مي فرمايند : “ نور حقيقت چون در زجاجه احديت اشراق نمود عاشق و معشوق دست در آغوش گشتند و احديت حكمش چنان نافذ و قاطع كه گوئي معشوق بود نه عاشق يا عاشق بود نه معشوق و اسماء و صفات و تشخصات و تعينات و نسب و افاضات شئون ذات بودند بنحو اشرف بكمال بساطت و وحدت و چون آن نور هويت در زجاجه واحديت جلوه فرمود اسماء و صفات پديدار گشت و صور علميه الهي اعيان ممكنات نمودار گرديد . ”
از مقام احديت به فيض اقدس و از رتبه واحديت به فيض مقدس نيز تعبير نموده اند . چنانكه قيصري در مقدمه شرح فصوص الحكم فرموده است كه (فان الفيض الالهي ينقسم بالفيض الاقدس و الفيض المقدس و بالاول يحصل الاعيان الثابته و استعداداتها الاصليه في العلم و بالثاني يحصل تلك الاعيان في الخارج . ”
اي كه در ظاهر مظاهر آشكارا كرده اي
                        سرّ پنهان هويت را هويدا كرده اي
تا بود در واحديت مر احد را فتح باب
                         از تجلي اولا مفتاح اسماء‌كرده اي
داده وز فيض مقدس بذل آلاء كرده اي
فيض اقدس كه بنامهاي قضاء ازلي و مقام جلاء و كتم بطون و خفا و مرتبت غيب الغيوب نيز خوانده ميشود . عبارت از ثبوت اشياء است درعلم حق و فيض مقدس كه ازآن به اسامي وجود منبسط و هويت ساريه ومقام استجلاء و نفس رحماني نيز ياد نموده اند عبارت از تحقق اشياء است در عالم عين  .
در اينجا مشكلي بروز مي نمايد و آن عبارت از اينست كه بيان شد خداوند عالم است لكن در حالي كه معلومي موجود نيست حق به چه چيزي عالم است اين علم بايد موردي داشته باشد معلومات حق چيست عالم به معدوم كه نمي توان شد زيرا كه علم به عدم تعلق نمي گيرد . بعباره اخري بيان شد كه در مقام واحديت خداوند عالم است و علم هم منفك از ذات نيست يعني صفت دراين رتبه عين ذات است پس معلوم حق كيست يا چيست ؟ مي گويند خداوند رازق است ولي اگر مرزوقي نباشد حق چگونه رازق تواند بود . عالم بدون معلوم و رازق بي مرزوق و خالق بدون مخلوق كه مفهومي ندارد .
عرفا و متصوفه به زعم خود اين مشكل را حل كردند يعني براي رفع اين نقيصه گفتند كه معلومات حق در رتبه واحديت اعيان ثابته هستند . بايد تجسس نمود كه مقصود صوفيه از اعيان ثابته چيست .
اعيان جمع عين است بزرگان و برادران و هم چشمان و ذاتها را گويند و اعيان در فلسفه بمعناي خارج است وجود در اعيان يعني و جود در خارج وبطور كلي موجود

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر